اربعین حسینی

%d8%b4%d8%a7%d8%ae%d8%b5-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d9%88-%da%af%d8%af%d8%a7
نواهنگ “شاه و گدا “
November 13, 2016
mabas-telegram-sticker-500x500-250x250
نواهنگ میلاد پیامبراکرم و امام صادق ع به سبک ای ایران
December 7, 2016

اربعین حسینی

بازم، تو رویای شبم خواب حرم دیدم
دیدم، سلامی به تو با چشم ترم میدم
بازم، به سر سربند لبیک یاحسین بستم
دیدم، بازم پای پیاده زائرت هستم
دوباره زائری با چشم گریونم

میون موکبای عشق سردرگم
صدای آشنا آید به گوش دل

حَلَبیکُم لِزُوّارِ حَلَبیکُم
بده قولی، بگو باشه

قرار اربعینمون سر جاشه
این دل تنگم، عقده ها داره

گمونم باز میل کربلا داره 2

قلبم، یه عمریه توی کربلا جا مونده
مونده، دوباره حسرتش رو قلب وامونده
آقا، بگو که اربعین براتو می میرم
گیرم، اگه جا بمونم همینجا می میرم
میون راه با پای پیاده باز

رسد از ما سلام از تو علیکم
صدای آشنا آید به گوش دل

حَلَبیکُم لِزُوّارِ حَلَبیکُم
این دل تنگم، عقده ها داره

گمونم باز میل کربلا داره 2

کار، شبام گریه و حسرت پر از آهه
هرشب، مرور خاطراتی که توی راهه
راهی، که روی سرمون منتی میذاره
شاهی، که انقد نوکرای مهربون داره
کجا این نوکر وامونده از راهو

کجا این لطف بی پایان این مردم
صدای آشنا آید به گوش دل

حَلَبیکُم لِزُوّارِ حَلَبیکُم
این دل تنگم، عقده ها داره

گمونم باز میل کربلا داره

 

 

 

 

 

—————(ترکیب بند اربعین)—-

زیارت آمدم ای تشنه ی بریده سرم

نیابت حسن و جد ومادر و پدرم

کجاست چشم علمدار و مشک سقایت

که ابر گردد و بارد برآتش جگرم

توان نمانده که بغض فراق بر شکنم

نفس نمانده که گویم چه آمده به سرم

نپرس شام غمت را چگونه سرکردم

گمان نداشتم از شام زنده برگردم

 

حبیب من ز سفر بی حبیب برگشتم

تنی کبود وقدی خم  غریب برگشتم

حسین ، زینب مضطرمنم که دیگر بار

میان آیه ی امن یجیب برگشتم

برای بوسه به زخم عمیق حنجر عشق

به پای صبر و رضا و شکیب برگشتم

زپا فتاده ام ، ازچه به پا نمیخیزی

به پیشواز من اکنون چرا نمیخیزی

 

دراین سفر بخدا خواهرت زپا افتاد

میان زخم زبانها و ناسزا افتاد

دراین سفر که یتیم سه ساله را کشتند

گذر به بزم شراب و خرابه ها افتاد

دراین سفر که زدشنام و سنگ و خاکستر

دلم شکست و سرتو زنیزه ها افتاد

سرت به نیزه ومن ناله از جگر کردم

میان حلقه ی نامحرمان سفر کردم

 

زشام بهرتو سوغات ناب آوردم

دلی کباب و دوچشم پر آب آوردم

اگر چه سوختم و ذره ذره آب شدم

برای حفظ قیام تو تاب آوردم

لباس سوخته و خونی ِ رقیه زشام

برای طفل رضیع رباب آوردم

زبان کعب نی از سرگذشت من حاکیست

چکیده ای زسفر نامه چادر خاکیست

 

هنوز منظر گودال تار میبینم

سر جدا زتنت در غبار میبینم

ستارگان جراحات سنگ ونیزه و تیغ

برآسمان تنت بیشمار میبینم

برای غارت اعضاء جسم بی جانت

هزار نیزه درآن گیر و دار میبینم

خیال بوسه به رگهای توست قاتل من

زجای خیز ونما یک اشاره بر دل من

 

به من بگو که علی اکبرت کجا خفته

کجاست قاسم وهم جعفرت کجا خفته

رباب ، چنگ به رخسار میزند برگو

که شیشماهه علی اصغرت کجا خفته

نبودِ دست علمدار میشود احساس

بگو دلاور و آب آورت کجا خفته

فدای گلشن برباد رفته ات گردم

چگونه بی تو به سوی مدینه برگردم

 

چرا مزار ابالفضل دور ازهمه است

مگر هنوز خجل او ز آل فاطمه است

برآسمان نگاه ستارگان حرم

هنوز حسرت دیدار ماه علقمه است

ترانه ی رحم الله عمی العباس

به غنچه ی لب طفلان نوا و زمزمه است

به یادغربت سقا سکینه نوحه کند

مزار گمشده ای درمدینه نوحه کند

 

به روضه خوانی من اشک و آه میگرید

که چشم هرچه نماید نگاه میگرید

برای بوسه ی خنجر به حنجر پاکت

دوچشم فاطمه درقتلگاه می گرید

به یاد شام غریبان و ماجراهایش

زمین سوخته ی خیمه گاه می گرید

برآن لبان ترک خورده آب میسوزد

به جسم بی کفنت آفتاب می سوزد

 

 

 

 

 

 

 

———-(زمینه – واحد- صمدی)—

زجا برخیز ای سربریده

          به استقبال قد خمیده

         به دیدارت زینب رسیده  برادر 2

گرفته از گریه صدایم

       زدرد و رنج و غصه هایم

              برایت سفره میگشایم  برادر2

ای جانم/ بریده نفس بی رمق مهمانم

           به قبر تومن فاتحه میخوانم

                                به اشک روانم

رسیده زینب/ازشام پربلا

       پرم شکسته/ دربین کوچه ها

                 بیا برای / مرگم بخوان دعا

        وای حسینم / مظلوم کربلا 3

 

به خاک توسر میگذارم

       سیه شد بی تو روزگارم

          به جز ناله کاری ندارم  برادر 2

کشیدم بردل بار هجران

         به دنبال تو با یتیمان

            دویدم بر خاک بیابان  برادر 2

وقتی که/ زروی سرم سایه ی تو کم شد

           رُخم طعمه ی دست نامحرم شد

                               دلم غرق غم شد

اگر چه فاتح/ برکاخ دشمنم

       ولی ززخم / دل ناله میزنم

                 شبیه مادر / خورده لگد تنم

وای حسینم ………………………..

 

پس از تو حُرمت زیر پا رفت

        مسلمانی رفت و حیا رفت

       سرت بین رقاصه ها رفت  برادر2

نبودی زینب در خطر شد

     غریب هر کوی وگذر شد

        به جمع ناموست نظر شد  برادر2

بر رویم/ رَدِ ناخن شمر و خولی مانده

            ولی شرم از تو مرا ترسانده  

                                    زپایم نشانده

غمی به سینه/ کرده خجل  مرا

        امانت تو / رفت ازکفم اخا

                  مانده رقیه / بین خرابه ها

وای حسینم ………………………..

 

 

 

 

 

 

 

———(دودمه اربعین)——

ای یار سر بریده2 /جانم شود فدایت

یک اربعین مصیبت2 /آورده ام برایت

 

 

 

 

–(زمینه-شور-قسمتم نشد کرببلااربعین)-

 

خسته ام و بی شکیب غمزده و دل غمین
قسمتم آخر نشد کرببلا اربعین
تشنه لبان در پی آب بقا می روند
پای پیاده همه سوی منا می روند
ذکر دل های بی تاب ما

اللهم ارزقنا کربلا 2
کرببلا کرببلا کرببلا کرببلا 4

اهل جنان گوئیا سوی جنان می روند
درطلبش مرد و زن پیر و جوان می روند
پای ضریح حسین فاطمه با چشم تر
گیرد از این زائران گرد و غبار سفر
رویای شیرینم کربلا

خوابت را می بینم کربلا2
کرببلا کرببلا کرببلا کرببلا 4

 

 

 

 

 

 

 

 

 

—–(واحد-زمزمه اربعین-گلهاتو آوردم)-

دنیا بدون تو عذابه

رو دست من جای طنابه

تموم گلهاتو آوردم

اما یکی موند تو خرابه
جای کبودی رو چشامه

سوغاتیه کوفه و شامه
چادر خاکی رقیه

ببین داداش شال عزامه
هر کاری کردم که بمونه

اما نشد اما نشد اما نشد
نمیره زیر تازیونه

اما نشد اما نشد اما نشد
خواستم سر تو رو نبینه

اما نشد اما نشد اما نشد
برگرده با من به مدینه

اما نشد اما نشد اما نشد
غریب مادرم کجایی _ حسین من 3
 

 

 

 

شده تنم پر از کبودی

هرجا که بردنم تو بودی
سر تو رو به روی نیزه

با سنگ می زد زن یهودی
غارت شد انگشتری تو

غارت شده روسری من
حتی زن یزید دلش سوخت

به حال بی معجری من
خواستم که تو قران نخونی

اما نشد اما نشد اما نشد
خواستم نشه لب تو خونی

اما نشد اما نشد اما نشد
گفنتم بهش که بسه دیگه

اما نشد اما نشد اما نشد
رقیه نشنوه چی میگه

اما نشد اما نشد اما نشد
غریب مادرم کجایی _ حسین من 3
 

 

 

 

 

بازم به قتله گاه رسیدم

صدای مادر و شنیدم
چهل سالم بگذره اینجا

یادم نمیره که چی دیدم
اینجا بریده شد سر تو

جلو چشای خواهر تو
همینجا بود بوسه گرفتم

من از رگای حنجر تو
داد میزدم نشین رو سینه

اما نشد اما نشد اما نشد
چون داره مادرم می بینه

اما نشد اما نشد اما نشد
من هرچی التماس می کردم

اما نشد اما نشد اما نشد
خواستم به خیمه بر نگردم

اما نشد اما نشد اما نشد
غریب مادرم کجایی _ حسین من 3

 

 

 

 

 

—————(بحر طویل اربعین)—–

کاروان می رسد از راه‌،ولی آه

چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب

دل سنگ شده آب ، از این ناله‌ی جانکاه

زنی مویه کنان ، موی کنان

خسته، پریشان، پریشان و پریشان

شکسته ، نشسته‌ ، سر تربت سالار شهیدان

شده مرثیه خوان غم جانان

همان حضرت عطشان

همان کعبه‌ی ایمان

همان قاری قرآن ، سر نیزه‌ی خونبار

همان یار ، همان یار ، همان کشته‌ی اعدا.

کاروان می رسد از راه ، ولی آه

نه صبری نه شکیبی

نه مرهم نه طبیبی

عجب حال غریبی

ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی

ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی

ز داغ غم این دشت بلاپوش

به دلهاست لهیبی

به هر سوی که رفتند

نه قبری نه نشانی

فقط می وزد از تربت محبوب

همان نفحه‌ی سیبی

که کشانده ست دل اهل حرم را.

 

کاروان می رسد از راه

و هرکس به کناری

پر از شیون و زاری

کنار غم یاری

سر قبر و مزاری

یکی با تب و دلواپسی و زمزمه رفته

به دنبال مزار پسر فاطمه رفته

یکی با دل مجروح

و با کوهی از اندوه

به دنبال مه علقمه رفته

یکی کرب و بلا پیش نگاهش

سراب است و سراب است

دلش در تب و تاب است

و این خاک پر از خاطره هایی ست

که یک یک همگی عین عذاب است

و این بانوی دلسوخته‌ی خسته رباب است

که با دیده‌ی خونبار و عزاپوش

خدایا به گمانش که گرفته ست

گلش را در آغوش

و با مویه و لالایی خود می رود از هوش:

«گلم تاب ندارد

حرم آب ندارد

علی خواب ندارد»

یکی بی پر و بی بال

دل افسرده و بی حال

که انگار گذشته ست چهل روز

بر او مثل چهل سال

و بوده ست پناه همه اطفال

پس از این همه غربت

رسیده ست به گودال

همان جا که عزیزش

همان جا که امیدش

همان جا که جوانان رشیدش

همان جا که شهیدش

در امواج پریشان نی و دشنه و شمشیر

در آن غربت دلگیر

شده مصحف پرپر

و رفته ست سرش بر سر نیزه

و تن بی کفن او، سه شب در دل صحرا

رها مانده خدایا.

 

چهل روز شکستن

چهل روز بریدن

چهل روز پی ناقه دویدن

چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن

چه بگویم؟

چهل روز اسارت

چهل روز جسارت

چهل روز غم و غربت و غارت

چهل روز پریشانی و حسرت

چهل روز مصیبت

چه بگویم؟

چهل روز نه صبری نه قراری

نه یک محرم و یاری

ز دیاری به دیاری

عجب ناقه سواری

فقط بود سرت بر سر نی قاری زینب

چه بگویم؟

چهل روز تب و شیون و ناله

ز خاکستر و دشنام

ز هر بام حواله

و از شدت اندوه

و با خاطر مجروح

جگر گوشه‌ی تو کنج خرابه

همان آینه‌ی فاطمه

جا ماند سه ساله

چه بگویم؟

چهل روز فقط شیون و داغ و

غم و درد فراق و

فراق و … فراق و …

چه بگویم؟

بگویم، کدامین گله ها را؟

غم فاصله ها را؟

تب آبله ها را؟

و یا زخم گلوگیر ترین سلسله ها را؟

و یا طعنه‌ی بی رحم ترین هلهله ها را؟

و یا مرحمت دم به دم حرمله ها را؟

 

چهل روز صبوری و صبوری

غم و ماتم دوری و صبوری

و تا صبح سری کنج تنوری و صبوری

نه سلامی نه درودی

کبودی و کبودی

عجب آتش و خاکستر و دودی و کبودی

به آن شهر پر از کینه و ماتم

چه ورودی و کبودی

در آن بارش خونرنگ

سر نیزه تو بودی و کبودی

گذر از وسط کوچه‌ی سنگی یهودی و کبودی

و در طشت طلا گرم شهودی و چه ناگاه

چه دلتنگ غروبی ، چه چوبی

عجب اوج و فرودی و کبودی

خدایا چه کند زینب کبری!

 

 

 

 

 

——————(زمینه اربعین)——

می پیچه تو دشت غمها صدای دختر حیدر
مثل اون روزی که مولا اومده ز فتح خیبر 2
زینب شده بانوی غیرت/

زینب مه عشق و شهامت/

زینب شده یار ولایت
زینب هیچ جا کم نیاورده/

شامو به زانو در آورده/

خواهر دل ارباب و برده
کربلا خاک قدماش *

کربلا می سوزه به پاش *

کربلا اسیر نگاش * یا زینب 2
یاحسین ، ثارالله 3
مثه یک ماه اومد از راه با دلی غرق غم و آه
می زنه رو قبر ارباب علم نصر من الله 2
زینب نمی دونی چها کرد/

زینب دل حق و رضا کرد/

زینب شامو کرببلا کرد
زینب با خون دل وضو کرد/

زینب طلب آبرو کرد/

زینب عالمو زیر و رو کرد
غیرتش مثه پدره *

هیبتش مثه مادره *.

از همه به خدا سره * یا زینب 2
یاحسین ، ثارالله 3
زده آتیش با سخنهاش به دل بنی امیه
هرجایی که پا گذاشته بوده یاورش رقیه 2
زینب که ستاره ی عشقه/

زینب همه کاره ی عشقه/

زینب تو نظاره ی عشقه
زینب روی عرش پا گذاشته/

پاشو جای زهرا گذاشته/

تو صبر همه رو جا گذاشته
پیمبر کرببلا *

بعثتش تو شام بلا *

مُعجزش روی نیزه ها * یا زینب 2

یاحسین ، ثارالله 3
 

 

 

 

———-(شعر – واحد – اربعین)—–

یک اربعین گذشته و داغ تو روی دلمه
هر روز سال برای من روز دهه محرمه
این چل روزه برام گذشت مثل چهل سال آزگار
بلند شو از جا و روی زخم دلم مرهم بذار
ببین که زینب اومده با یه دلی ز غصه چاک
باور نداشتم که باشی تو زیر خاک و من رو خاک
پاشو ببین کبودیا مونده هنوز روی تنم
هر جا که بردم اسمتو با تازیونه زدنم
تا فهمیدن مرد نداریم جسور شدن حرومیا
رفتن با سوت و هلهله به سمت خیمه ی زنا
هول و ولا افتاده بود توی دلای بچه هات
وقتی که برگشت دشمنت با دست پر از خیمه هات
اومدم اینجا که بگم چه خبر از روی سنان؟
قربون زخمای لبت خوب شده جای خیزران؟
حالا که اومده داداش زینب به بالای سرت
فقط یه خواهشی دارم چیزی نپرس از دخترت
زخم زبون و کینه ها میزد به زخمامون نمک
جلوی چشم خواهرت رقیه تو زدن کتک
موقع غسل دادن دیدم کبودیا رو روتنش
بدی نکرده بود ولی نانجیبا بد زدنش
اگرچه رفتی ندیدی که چی گذشت به خواهرت
پاشو ز خواهرت بپرس راستی چی شد با معجرت؟
پشت و پناه خیمه ها تا که تو رفتی ز برم
دست یه بی حیا داداش اومد به سمت معجرم
ببین داداش بعد تو چه بلایی اومد به سرم
بلند شو از جا و ببین چقد شبیه مادرم
وقتی به پای تو شدم کبود و قامت خمیده
تازه دونستم مادرم تو مدینه چی کشیده
داداش حسن میگفت یه روز دور از چشای پدرم
یه نانجیب توکوچه ها شد سد راه مادرم
اون بی حیا اومد با یه قلبی پر از نفرت و کین
یه جوری زد که مادرم باصورت افتاد رو زمین
تا روی نیلی شو دیدم دنیا خراب شد رو سرم
می گفت پیش بابات علی نگو چی دیدی پسرم

 

 

 

—————-(زمینه اربعین )—–

روزِ اربعین رسیده     زینب با قد خمیده
اومد باز به کربلای تو
ای وای، بند اومد زبونم  دارم فاتحه میخونم
خیرات میکنم برای تو
{نوحه خوندم، پای نیزه ی تو سینه زدم
حلالم کن، اگه من بی رقیّه اومدم واویلا}2
بارون توی چشمای ترم

خاک قبر تو به سرم
تنها موندم همسفرم حسین
سوغات، از سفر آوردم  جسم تازیانه خوردم
دردم درده زخم زنجیره
روی، قبرت آب میریزم    تشنه کشتنت عزیزم
گودال کِی دادش یادم میره؟!
{دعوایی بود، سر غارته از پیکر تو
رو صورتم ،می بینی جای انگشتر تو-واویلا}2
بارون توی چشمای ترم

خاک قبر تو به سرم
تنها موندم همسفرم حسین
میدید ،از رو نی علمدار بردن زینب و به بازار
بردن کوچه ی  یهودیها
وقتی، که لبت ترک خورد   وقتی خواهرت کتک خورد
مونده رو تنم کبودی ها
{دونه دونه، همه دردامو عباس میدونه
خیلی قبره کوچیکش زینب و میسوزونه-واویلا}2
بارون توی چشمای ترم

خاک قبر تو به سرم
تنها موندم همسفرم حسین
خیلی ،وقته از تو دورم   یاد روضه ی تنورم
یاد اون لبای خونینم
بین، اون هم مصائب وقتی رفتی دیر راهب
کم شد غصه های سنگینم
{یکجا دیدم، سرتو شستن با آب و گلاب
یکجا دیدم ،لب تو خون شد تو بزم شراب واویلا}2
بارون توی چشمای ترم

خاک قبر تو به سرم
تنها موندم همسفرم حسین
وای از روضه های شام و وای از مجلس حرام و
چوبی که منو عذاب میداد
می دید اشک زینبت رو میزد خیزران لبت رو
طشت زر بوی شراب میداد
{الشام الشام ،روی دستا زخم سلسله بود
اون که من رو، میسوزوند خنده ی حرمله بود واویلا}2
بارون توی چشمای ترم

خاک قبر تو به سرم
تنها موندم همسفرم حسین

 

 

 

 

——————-(شعر اربعین)——

آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام

یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام

از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من

بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام

اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست

کاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام

تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم

یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده ام

قصه ی ویرانه شام ار نپرسی خوش تر است

چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام

دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود

ازبرایت دامنی اشک روان آورده ام

تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم

یک نیستان ناله و آه و فغان آورده ام

تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو

در کف خود از برایت نقد جان آورده ام

تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد

گوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام

 

 

 

—————(دو دمه)—–

 

آمدم من     از اسارت

در دلم شوق يك زيارت 2

 

شاخه ي ياس    روح احساس

گو كجا باشد قبر عباس 2

 

 

 

————–(شعر- اربعين)——

باز آوای جرس بر جگرم آتش زد
اشک آتش شد و بر چشم ترم آتش زد
ناله آتش شد و بر برگ و برم آتش زد
سوز دل بیش تر از پیش ترم آتش زد
پاره های دلم از چشم تر آید بیرون
وز نیستان وجودم شرر آید بیرون

دوستان با من و دل ناله و فریاد کنید
آه را با نفس از حبس دل آزاد کنید
اربعین آمده تا از شهدا یاد کنید
گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید
مرغ دل زد به سوی شهر شهیدان پر و بال
پیش تا از حرم الله کنیم استقبال

جابر این جا حرم محترم خون خداست
هر طرف سیر کنی جلوة مصباح هداست
غسل از خون جگر کن که مزار شهداست
سر و دست است که از پیکر صد پاره جداست
پیرهن پاره کن و جامة احرام بپوش
اشک ریزان به طواف حرم الله بکوش

جابرا هم چو ملک پر بگشا بال بزن
ناله با سوز درون علی و آل بزن
بر سر و سینة خود در همه احوال بزن
خم شو و سجده کن و بوسه به گودال بزن
چهره بگذار به خاکی که دهد بوی حسین
ریخته بر روی آن خون ز سر و روی حسین

جابرا اشک فشان ناله بزن زمزمه کن
گریه با فاطمه از داغ بنی فاطمه کن
در حریم پسر فاطمه یاد از همه کن
روی از گوشة گودال سوی علقمه کن
اشک جاری به رخ از دیدة دریایی کن
دست سقا ز تن افتاده، تو سقایی کن

گوش کن بانگ جرس از دل صحرا آید
ناله ای سخت جگر سوز و غم افزا آید
پیشباز اسرا دختر زهرا آید
به گمانم ز سفر زینب کبرا آید
حرمی روی به بین الحرمین آوردند
از سفر نالة ای وای حسین آوردند

بلبلان آمده گل ها همه پرپر گشتند
حرم الله دوباره به حرم برگشتند
زائر پیکر صد پارة بی سر گشتند
همگی دور مزار علی اکبر گشتند
گودی قتلگه و علقمه را می دیدند
هر طرف اشک فشان فاطمه را می دیدند

آب بر سینة خود دید چو تصویر رباب
عرق شرم شد و سوخت از شرم شد آب
جگر بحر ز سوز جگرش گشت کباب
شیر در سینه مادر، علی اصغر در خواب
یاد شش ماهه و گهوارة او می افتاد
به دو دستش حرکت های خیالی می داد

نفس دخت علی شعلة ماتم می شد
قامت خم شده اش بار دگر خم می شد
تاب می داد ز کف طاقت او کم می شد
پیش چشمش تن صد پاره مجسم می شد
حنجر غرقه به خون در نظرش می آمد
یادش از بوسة جد و پدرش می آمد
باز هم داغ روی داغ مکرر می دید
باغ آتش زده و لالة پرپر می دید
لحظه لحظه تن صد چاک برادر می دید
فرق بشکستة عباس دلاور می دید
رژه می رفت مصائب همه پیش نظرش
داغ ها بود که شد تازه درون جگرش

گریه آزاد شده بغض گلو را بسته
کرده فریاد درون حنجره ها را خسته
داغداران همه فریاد زنند آهسته
ذکرشان یا ابتا یا ابتا پیوسته
اشک اطفال دل فاطمه را آتش زد
گریة زینب کبری همه را آتش زد

گفت ای همدمم از لحظة میلاد حسین
ای سلامم به جراحات تنت باد حسین
از همان روز که چشمم به تو افتاد حسین
آتش عشق تو زد بر جگرم باد حسین
من و تو در بغل فاطمه با هم بودیم
همدم و یار به هر شادی و هر غم بودیم

حال بر گو چه شد از خویش جدایم کردی
در بیابان بلا برده رهایم کردی
گاه در گوشة گودال دعایم کردی
گاه بر نوک سنان گریه برایم کردی
چشمم افتاد سر نیزه به اشک بصرت
جگرم پاره شد از خواندن قرآن سرت

کثرت داغ سراپا تب و تابم کرده
خون دل سرزده از دیده خضابم کرده
سخنی گوی که هجران تو آبم کرده
چهره بنمای که داغ تو کبابم کرده
بر سر خاک تو از اشک گلاب آوردم
گرچه خود آب شدم بهر تو آب آوردم

روزها هر چه زمان می گذرد روز تواند
ظالمان تا ابد الدهر سیه روز تواند
اهل بیت تو همه لشکر پیروز تواند
که پیام آور فریاد ستم سوز تواند
سرکشان یکسره گشتند حقیر تو حسین
شام شد پایگه طفل صغیر تو حسین

دشمنان از سر کویت به شتابم بردند
بعد کوفه به سوی شام خرابم بردند
به اسارت نه که با رنج و عذابم بردند
با سر پاک تو در بزم شرابم بردند
شام را سخت تر از کرببلا می دیدم
سر خونین تو در طشت طلا می دیدم

شامیان روز ورودم همگی خندیدند
سر هر کوچه به دور سر تو رقصیدند
عید بگرفته همه جامة نو پوشیدند
لیک با زلزلة خطبة من لرزیدند
گرچه باران بلا ریخت به جانم در شام
کار شمشیر علی کرد زبانم در شام

گرچه این بار به دوش همگان سنگین بود
آنچه گفتیم و شنیدیم برای دین بود
و آنچه پنداشت عدو تلخ به ما شیرین بود
ارث ما بود شهادت، شرف ما این بود
“میثم” ابیات تو چون شعلة ظالم سوزند
تا خدایی خدا حزب خدا پیروزند

 

 

——————(شعر- اربعين)—-

 سلام ای نازنین آلاله های سرخ زهرایی
که بشکفتید روی نیزه ها در اوج زیبایی
سلام ای یوسف بی پیرهن! ای بحر لب تشنه!
سلام ای آفتاب منخسف! ای ماه صحرایی!
زجا بر خیز، ای اشکم نثار حنجر خشکت!
که از بهر تو آب آورده ام با چشم دریایی
اگر چه قامتم خم گشت از کوه فراق تو
خدا داند شکستم پشت دشمن را به تنهایی
سر تو قطعنامه خواند و من تکبیر می گفتم

که بر بیدادگر طشت طلا شد طشت رسوایی
اگر از شام می پرسی زننگ شامیان این بس
که با سنگ جفا کردند از مهمان پذیرایی
چنان داغ تو آبم کرده و از پا درافکنده
که ممکن نیست جز با چشم تو زینب را تماشایی
به لطف و رأفتت نازم که در ویران سرا یک شب
سر پاک تو شد بر ما چراغ گردهم آیی
خدا دادِ دل ما را ز اهل شام بستاند
که بهر کف زدن کردند دور ما صف آرایی
گرفتم پیکرت را چون به روی دست در مقتل
گریبان چاک زد ازاین شکیبایی، شکیبایی
قبول حضرتت افتد که هم چون ابر باران زا
به یاد حلق خشکت چشم میثم گشته دریایی

 

 

——————–(واحد اربعين)—–

بعد چهل روز اسارت

ميون رنج و مصيبت
رسيده وقت زيارت
نشسته غصه تو چشمام
رسيده جونم به لبهام
نمونده قوّت به پاهام
داداش امون از شام
حسين واي3          حسین حسین مولا
****
پاشو دیگه ای برادر

نگاهی کن سوی خواهر
شده چقد شکل مادر
داداش چهل روزه ولله
شدم انیس غم و آه
بودم چهل منزل ای ماه
با قاتلت همراه
حسين واي 3         حسین حسین مولا

 

 

از این همه غم گذشتم

تو موج غمهات شکستم
پای مزارت نشستم
با اینهمه ای برادر
نمیشه، ای عشق مادر!
هنوزم، ای یار بی سر!
فراق تو باور

حسين واي 3         حسین حسین مولا

——————–(شور اربعين)—–

شاه السّلام
السّلام علی زمین کربلا
         السّلام علی قتیل گریه ها
                        السّلام علی ذبیحاً بِالقَفا
السّلام ای شاه/یا ولی الله/

حضرت عشقی/ابی عبدالله 2
یا حسین قَد أقَمتَ الصّلاه/

یا حسین آتَیت الزَّکاه/

یا حسین کافیَ المُهمّات 2
 
                  ارباب من
دل من برا حرم پر می زنه
        مثه زائرای راه کربلا
               ظهر اربعین به تو سر می زنه

 تو شب تارم/ تویی مهتابم/

می زنم فریاد/ تویی اربابم2 

   کربلا با دلت چه ها کرد/

روی خاک تنت و رها کرد/

از قفا سر تو جدا کرد 2
یا حسین قَد أقَمتَ الصّلاه/

یا حسین آتَیت الزَّکاه/

یا حسین کافیَ المُهمّات 2

                شاه السّلام
السّلام علی علی بن الحسین
      السّلام علی اصحاب الحسین
                السّلام علی اباالفضل الحسین
دل بی تابم/ غم و می شناسه/

دوباره تنگ/کف العباسه 2
زائراً، عارفاً بِحَقّک/

مُوالیاً لِأولیائِک/

مُعادیاً لِأعدائِک 2
یا حسین قَد أقَمتَ الصّلاه/

یا حسین آتَیت الزَّکاه/

یا حسین کافیَ المُهمّات 2

 

 

———————(شعر اربعين)—-

سر تو از سر نیزه به من توان می داد
امید بر دل مجروح بی کسان می داد
خودت که از سر نیزه به چشم خود دیدی
کنیزکی به یتیم تو تکّه نان می داد
نماز جمعه کوفه شلوغ بود آن روز
گمان کنم که علی اکبرت اذان می داد
مرا دهانه بازار، هر کسی میدید
به خاطر سر و وضعم سری تکان میداد
میان مجلسشان از کنیز تا گفتند
سکینه دخترت از ترس داشت جان می داد

 برای خوش گذرانی یزید در مجلس
مدال نیزه زنی را که بر سنان می داد
رقیه دختر دردانه داشت دق می کرد
دوباره رأس اباالفضل را نشان می داد
هزار مرتبه گفتم نخوان، عزیز دلم!
تو خواندی و صله را چوب خیزران می داد
شراب را روی لبهای پرپرت می ریخت
دوباره قهقهه می زد عذابمان می داد

 

 

 

 

 

——–(نوحه – يك سرو ايستاده ام)—-

من رسول انقلاب کربلایم
یکه سرو ایستاده در عزایم
بی قرار روضه های کوفه و شام بلایم
وای از نفس افتاده ام من/ زینب آزاده ام من  ثارالله
وای با نگاه همچو دریا/ذکر من الا جمیلا  ثارالله
من دختر مولایم – واویلا واویلا
نائبه الزهرایم – واویلا واویلا

دختر تو هستیش را داده بر باد
آنقدر در بین راه از ناقه افتاد
عاقبت در کنج ویران طفل معصوم تو جان داد
وای روضه خوانی ها به پا کرد/شام غم را کربلا کرد ثارالله
وای بر لب خود ذکرهو کرد/آسمان را زیر و رو کرد ثارالله
از تو حسین شرمندَم واویلا واویلا
ز بعد او من زِندَم واویلا واویلا

روضه های ماتم تو برده تابم
من ز آه همسر تو در عزابم
بین این راه من به یاد خنده طفل ربابم
وای پیر کرده شام من را/با غم زخم زبان ها ثارالله
زیر بار سخت زنجیر/گشته ام جانا زمینگیر ثارالله
در کوچه ها لرزیدم واویلا واویلا
رأست به نی می دیدم واویلا واویلا

 

 

——————-(دودمه)—–

همه دلها غمين است   2

عزاي شاه دين است

بزن برسينه اي دل اربعين است 2

 

دل زينب كباب است 2

به همراهش رباب است

زداغش نوحه گر عرش وزمين است 2

 

 

——(نوحه – آمده زينب از اسارات)—-

آمده زینب  از اسارت
در دلم شوق یک زیارت  بر مزارت
همچون حیدر می آیم از راه
با بیرق نصر من الله  ثارالله
یا اباعبدالله یا ابا عبدالله یا بن الزهرا

این چهل روز  بی علمدار
دیده ام هر روز  اوج آزار  بین بازار
یک اربعین دل بی قراری
تو بودی و نیزه سواری  غصه داری
یا اباعبدالله یا ابا عبدالله یا بن الزهرا

شاخه ی یاست  بی تو پژمرد
با غم هجرت  غصه ها خورد   عاقبت مرد
در ویرانه  روضه به پاکرد
شام غم را ویرانسرا کرد کربلا کرد
یا اباعبدالله یا ابا عبدالله یا بن الزهرا

 

 

 

————————(شور)——-

برادر رسیدم   با کوله بار فغان
دلم شد اسیر   نوازشای خزان  2
رمق نمانده به جانم   ببین تو قدکمانم

تو ماجرای محن
به روی خاک مزارت   نوشته ام بی قرارت

شهید تشنه ی من
نمیره بیرون از دلم         روایت شهادتت
بعد یه اربعین غم          اومده ام زیارتت

حسين برادر من 4

می بارم رو قبرت  شبیه ابر بهار
شکستم ز داغت  امیر نیزه سوار 2

به پا کنم ز غم تو  کنار این حرم تو

مجلس پر تب تو
که یادگاری بمونه   عالم ز غصه بخونه

با اشک زینب تو
نمانده راه چاره ام     پر از غم و شراره ام
سوغاتیمو ببین حسین      اینه لباس پاره ام
حسين …………………………….

 

 
گرفته به سینه  یه مشک پاره رباب
می بوسه  لب مشک با دیده های پرآب  2
یه دشت پر ز مصیبت  با خاطرات اسارت

جنایتای عدو
دلم رو میزنه آتش  سکینه میگیره از من

سراغ قبر عمو
اسیر غم و ناله ام        غصه شده حواله ام
سرمو پایین میگیرم      عزادار سه ساله ام

حسين برادر ………………………………

 

 

—————-(زمينه – شور )——

 

اومدم زيارت يارم     فاتحه به لبهام دارم
كن نظاره اي دلدارم ( به غم گرفتارم)2
چهل روز  چهل شب   حسينم از غم تو
نرفته   ز چشمام   سرشك ماتم تو
عشقم   عزيز مادرم
روحم   حسين برادرم
رفتي    نميشه باورم
*******
كي شنيده از غمهامون
كي ميدونه از رنجامون
زخماي بروي اين دل   ( نداره هيچ درمون)2
نگا كن   برادر   به دست خواهر پير
ز درد  اسارت     نشسته رد زنجير
عشقم   عزيز مادرم
روحم   حسين برادرم
رفتي    نميشه باورم
************
كو پناه قلب خواهر كو مزار اون آب آور
اين مزار كوچيك قبر   (عباسه يا اصغر؟)2
بيا و  دوباره   نما لطفي به خواهر
نگير از  سه ساله   سراغي اي برادر
عشقم   عزيز مادرم
روحم   حسين برادرم
رفتي    نميشه باورم

 

 

 

 

———————–(واحد)——

دریغا ای دریغا ای دریغا
سه غم آمد سراغم هر سه یکبار

غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره داره

ولی کشته مرا داغ علمدار
کجایی ای علمدار       شده زینب گرفتار
چرا من زنده هستم    ز داغ کوچه بازار
دریغا ای دریغا ای دریغا

چهل روز این جهان بی تو خزان بود

نگهبان حریمت ساربان بود
ز هر کوچه گذر کردم برادر

تنم از کعب نی ها پرنشان بود
چرا از من بریدی    تو دست از من کشیدی
چرا من زنده هستم        ولی تو آرمیدی
دریغا ای دریغا ای دریغا

دلم از غصه هایت در عذاب است

که کاخ آرزوهایم خراب است
 

 

به قاب چشم من در کف العباس

مزار آرزوهای رباب است
مزار پاک اصغر     شده مخفی چو مادر
چرا من زنده هستم          میان قوم کافر

دریغا ای دریغا ای دریغ

ا

 

 

 

 

—-(شور-زمینه-صدای زنگ اشتر)—-

ای وای ای وای عزیز خواهر حسین2

چهل روزه آوارم/دنبالت / میون صحرا

عاشقی اینه

هرکی که عاشق باشه/مثل من /آخر  کارش

خدا همینه

زینب رسیده داداش داداش

قامت خمیده داداش داداش

جون سه سالت داداش داداش

زینب بریده داداش داداش

ای وای ………………….

یه کوچه مادرم دید /به روی / خاک کوچه ها/

دیدی شد پرپر

هزارتا کوچه دیدم/ ببین چی /اومده داداش/

به سرخواهر

وای از اسارت ای وای ای وای

چشم حقارت ای وای ای وای

ازکوچه های اهل یهود

از این جسارت ای وای ای وای

ای وای ……………………..

 

 

صبوری کردم داداش /هرکجا/لاله ای پژمرد

خدا میدونه

ولی غم سه سالت/زینب و/ ازنفس انداخت

کنج ویرونه

بابامو میخوام ذکر لبش

بابامو میخوام تاب وتبش

لحن خوش تازیونه ها

لالایی خواب هر شبش

ای وای …………………..

 

 

———(واحد – شمس)—–

بعد چهل روزاسیری بعد چهل روز غریبی

بعد چهل روزجدایی روزگارغم نصیبی

چهله ی درد والم چهله ی قامت خم

چهله ی آوارگی میون کوچه های غم

حالا رسیدم                        بازم کنارت

فاتحه خونم                         سرمزارت

آه وواویلا 4

ازاین سفر خاطره ای جزغم وغصه ندارم

بخون حکایت منو ازچادر پاره پارم

ازکجای سفربگم شکسته بال وپرمن

ازبس که سنگمون زدن شکسته مثلت سرمن

امادل من                              اگه کبابه

ازماجرای                          بزم شرابه

آه وواویلا……………………..

پاشو ببین که پیر شدم ای یاور صمیمی ام

منم همون زینب تو همسفر قدیمی ام

پاشو مسیحای دلم نفس بده به خواهرت

ازنفس افتادم دیگه پای عزای دخترت

جاموند سه ساله                  کنج ویرونه

هنوز نگاهم                     براش بارونه

آه وواویلا……………………

 

———–(واحد- شدم آواره)—-

انگاری چهل ساله که ازتو دورم

دیگه طاقت نداره قلب صبورم

میدونی تواین سفرشکست غرورم 2

با دسته بسته ماروتوی بازار بردند

ازاین غم تموم آلاله ها پژمردند 2

غریب مادر یا حسین یاحسین 3

یه چهله سرتو قبله ی من بود

یه چهله سرتو جدا زتن بود

به چهله غم من یه پیرهن بود 2

هرجا آب تا دیدم صدازدم یا حسین

لب تشنه جون دادی میون بین النهرین 2

غریب مادر……………………

وقتی بچه هام شهید شدن همین جا

یادته نپرسیدم ازحال اونا

یه چیزی ازت میخوام ازدار دنیا2

چی میشه سراغ رقیه تو نگیری

اون دق کرد گوشه ی خرابه ی دلگیری 2

غریب مادر……………………

 

 

———-(شعر- زبانحال جابر)—-

ای مزارت کعبه ی جان یا حبیبی یا حسین

ای حریمت رشک رضوان یا حبیبی یا حسین

ای سرت برنیزه قاری ای رخت آیات نور

ای تنت اوراق قرآن یا حبیبی یا حسین

جابرم برتربتت عرض سلام آورده ام

آمدم با چشم گریان یا حبیبی یا حسین

گرچه چشم سرندارم دیدمت با چشم دل

سربه نی  تن دربیابان یا حبیبی یا حسین

پاسخم ده گرچه میدانم تنت درکربلاست

سربود درشام ویران یا حبیبی یا حسین

تا قیامت داغ لب هایت بود برقلب من

ای به کامت آب، عطشان یا حبیبی یا حسین

نحر مهمان را که دیده تشنه لب بین دو نهر

ای به خون غلطیده مهمان یا حبیبی یا حسین

درفرات ومقتل ودر صحنه ی جنگ و نماز

پیکرت شد تیرباران یا حبیبی یا حسین

زخم روی زخم روی زخم روی زخم بود

مرهم رخم فراوان یا حبیبی یا حسین

داغ روی داغ روی داغ روی داغ بود

برروی داغ جوانان یا حبیبی یا حسین

 

سنگ بود و صورت وتیرجفا وقلب تو

خاک بود وجسم عریان یا حبیبی یا حسین

شعله بود ویاس بود وسیلی ورخسارگل

خاربود وبرگ ریحان یا حبیبی یا حسین

کعب نی بود وتن اطفال وپای زخم دار

برسر خار مغیلان یا حبیبی یا حسین

درمحرم روز عاشورا بریدند ازتوسر

مثل ذبح عید قربان یا حبیبی یا حسین

ازمدینه گریه کردم تا زمین کربلا

برتو چون ابر بهاران یا حبیبی یا حسین

غسل کردم جامه ی احرام پوشیدم به تن

درطواف کعبه ی جان یا حبیبی یا حسین

دردمندی همچو میثم ازتو میخواهد دوا

ای به درد خلق درمان یا حبیبی یا حسین

 

 

—————(شعر)—–

داستان هایی که ازشام خراب آورده ام

عالمی ازصبرخود دراضطراب آورده ام

رأس خونین تو برنی بود بامن همسفر

خود تودانی زآن چه از شام خراب آورده ام

ای کتاب الله ناطق بین تو بربیمارخویش

آیه یی ازسوره ای ام الکتاب آورده ام

سرزدم برچوب محمل تاسرت دیدم به نی

وین سربشکسته را از خون خضاب آورده ام

زیرپایت اکبر ناکام خوش باشد به خواب

مادرش لیلای دل از غم کباب آورده ام

اصغر شش ماهه گرخفته است روی سینه ات

ازپی دیداراوهمره رباب آورده ام

پیش چشمم درخرابه چون رقیه جان سپرد

سخت جانی بین که با این غصه تاب آورده ام

خوشدلا بربند لب ازماتم سلطان دین

چون برات رحمت یوم الحساب آورده ام

 

 

———(نوحه – اگر محزونم)—-

زجا برخیزای  امید زینب

سلام ای یار شهید زینب

(الا ای همسفر – رسیدم خونجگر)2

ببین که نیمه جان هستم ابا عبداله

زیارت نامه خوان هستم ابا عبداله

برادرجان 2 ابا عبداله

اگر چه لطمه زدشمن خوردم

به شام وکوفه  پیامت بردم

(به لحن مرتضی – میان کوچه ها )2

بپای نیزه ی  رأس توخطبه خواندم

یزید بی صفت را جای خود بنشاندم

برادرجان…………………..

پس ازتو دیگر ندارم آرام

غم یک عالم کشیدم درشام

(بگویم سرسری – من ازبی معجری)2

خجالت میکشم ازروی تو ای دلبر

سراغ دخترخود را مگیراز خواهر

برادر…………………..

 

 

———————————-

کاروان می آید از شهر دمشق

برسرخاک شه سلطان عشق

کاروان باخود رباب آورده است

بهر اصغر شبر وآب آورده است

کاروان آمد ولی اکبر نداشت

ام لیلا شبه پیغمبر نداشت

کاروان آمد ولی شاهی نبود

بربنی هاشم دگر ماهی نبود

 

—————(شور)—-

یابن امی 7 یا حسین

خواهری که غم دیده   بااشکای دیده نوحه گریاره

بایه قد خم گشته دوباره برگشته یه دنیاغم داره

دوباره مهمون داره یار زینب

پاشو ازجایت ای سالار زینب

خزونی اومده بهار زینب

فریاد و یا محمدا  رسیده زینب کربلا

اهل خیمه آواره با معجر پاره  ازاین زمین رفتن

بعد طی چهل منزل  چندتا با خون دل  دوباره برگشتن

یه روزی باغ اینجا باصفا بود

بهشت سرسبز خون خدا بود

همین خاک قتلگاه لاله ها بود

اینجا غم سهممون شده  قد زینب کمون شده

یک نفر پی اکبر  یکی پی اصغر  هرکی پی دلبر

پس کجاست علمدارم  قبرسپهدارم  امیرآب آور

میدونم کجایی برادرمن

که خاکت داره یوی مادرمن

ببین برخاک قبرخود سرمن

دیگرگشتم چله نشین   اومده ازراه اربعین

 

 

———-(واحد – در حسینیه)—-

درحسینیه مرا دفن کنید  این وصیت من است

روی قبرم بنویسید که این سینه زن است

حسین  یا مولانا یا حسین

با نوحه های تو همه جا سینه میزنم

فرقی نمیکند که کجا سینه میزنم

دیوانه را سوال زکارش نمی کنند

مجنونم ومپرس که چرا سینه میزنم

حسین …………………..

هروقت بوی یاس بیاید گمان کنم

درپیش چشم صاحب عزا سینه میزنم

هرروزمن محرم وهرشب نگاه کن

دم میدهم برای شما سینه میزنم

حسین …………………

ازهیئت محله روم بین قتله گاه

بنگر که ازکجا به کجا سینه میزنم

درروضه ی قدیمی یک سفره ی غریب

یا گریه میکنم به تویا سینه میزنم

حسین ………………….

 

 

 

دیدم میان خواب شبی هروله کنان

دنبال دسته ی شهدا سینه میزنم

دیگه نا برام نمونده برخیز یا قتیل العبرات

دیگه پا برام نمونده برخیز یا قتیل العبرات

حسین …………………..

 

 

———(شور- 7آسمون تاره)—-

یک اربعین دردم  یک اربعین داغم

یک اربعین بی تو  باگریه سرکردم

حالا رسیده ام  گرچه خمیده ام

ای کعبه ام  دور  قبرتومیگردم

………………

بعدازتوافسردم  چون لاله پژمردم

خودمانده ام بعدت از چه نمی مردم

ای دلبرنیزه  توبر سر نیزه

برمن توان دادی  هرجا زمین خوردم

…………….

رفت ازدلم چاره  من گشتم آواره

برتوکفن آرم  با معجر پاره

پیراهنی پاره   همراه گهواره

سوغاتی آوردم  یک تکه گوشواره

 

 

*————–(شور –  مرومادر)—–

امان ازدل امان ازدل 2 امان ازدل زينب

يا اخا اي حسين جان    آمد ازشام ويران

خواهر قد خميده              با تمام يتيمان

امان ازدل……………………………

زسفرمن رسيدم       زغمت چون خميدم

زعدويت برادر         طعنه ها مي شنيدم

امان ازدل ………………….

تربتت راببويم             غم دل باتو گويم

يا اخادشمن ازكين      زده سيلي به رويم

امان ازدل …………………

ديگه طاقت ندارم      سربه خاكت گذارم

همه عالم ميدونند ، بي توجان مي سپارم

امان ازدل ……………………….

اي امير زمانه              اي شه جاودانه

امان ازدرد غربت          امان ازتازيانه

…………….

من كه جسمم كبوده     من كه يارم نبوده

دشمن ازگوش طفلان     گوشواره ربوده

……………..

چورقيه حزين شد    دل طفلان غمين شد

ازغمت كنج ويران نقش ِ روي زمين شد

……………..

ديدم اينجازكينه            كه تنت برزمينه

ديدم اينجا شكستند       استخوانهاي سينه

 

*——-(زمزمه – واحد -آمدم ازشام)

آمدم ازشام ويرا ن    سوي توبا چشم گريان

اي حسين جان اي حسين جان 2

يا اخا آيم به سويت    من فداي خلق وخويت

مي كنم ياد گلويت     مي كشم من آه سوزان

…………….

مانده برجسمم نشانه     جاي ضرب تازيانه

اين دلم گيرد بهانه‌ واي ازاين غم واي ازهجران

………………

بررخم بنما نظاره  رفته ازكف صبروچاره

گوش طفلان گشته پاره  ازجفا وجورعدوان

……………….

هديه دارم جسم گلگون روي نيلي فرق پرخون

كرده غارت دشمن دون گوشوارْازجمع طفلان

……………..

اكبرت كو اصغرت كو لاله هاي پرپرت كو

يادگار مادرت كو          اي شهيد راه قرآن

…………..

ديدم اينجا من زكينه    دشمنت راروي سينه

كرده رويم برمدينه      مي نمودم آه وافغان

 

—————(زمزمه)—–

دلم گرفته هواي ديگر      اشكم گرفته صفاي ديگر

رسد بگوشم نواي ديگر      بايد بگيرم عزاي ديگر

عزيز مادر حسين مظلوم

مريض عشقت شفا گرفته         تاانقلابت بقا گرفته

عالم زخونت رجا گرفته   خواهر زرويت لقاگرفته

عزيز مادر حسين مظلوم

اي آسمان پرازستاره      برخيز وازجا بنما نظاره

ازخواهر خود با يك اشاره،ازدادن جان كن رفع چاره

عزيز مادر ……………………………….

بده اجازه اي بي قرينه      اين كاروان زاروحزينه

روانه گردد سوي مدينه       تاگيرد آرامْ دل سكينه

عزيزمادر………………………………

 

—————(شور)—–

حسين يا حسين 3 مولا

الااي همسفر برخيز   كه ماراجان بود برلب

ببين دربين اين گلها    تماشايي شده زينب

شود خواهر بقربانت        حسين من 2

كشيدم بارهجرانت          //     //    //

حسين يا حسين 3 مولا

برادر جان سرت آن شب، كه آمد كنج ويرانه

به يك بوسه ازآن لبها،به تو جان داده دردانه

سرت آمد به مهماني       حسين من 2

رقيه گشته قرباني           //    //   //

حسين يا ………………………………..

به والله ازاين صحرا   يقين روزي خبرآيد

تسلاي دل زهرا        دگر مهدي زدر آيد

شود آرام دل بويش        حسين من 2

ببينم تا گل رويش           //   //    //

حسين يا حسين ……………………..

 

——-(شور- دلم به عشق يارم)—-

پس ازچهل روز سخت  من ازسفرمي آيم

به بال بسته رفتم         شكسته پر مي آيم

آمدم من ازاسارت       تاكنم تورا زيارت

كعبه ام كوي حسينه،حج من روي حسينه

يا حسين عزيز زهرا 2

رمق نمانده ديگر          به زانوان زينب

نشان اوج داغت             قد كمان زينب

ازغمت درخود شكستم  زائر قبر توهستم

يا حسين عزيز زهرا

اي كشته ي صدچاكم     تور اكفن آوردم

اي يوسف من ازتو     يك پيرهن آوردم

اي دلم شمع مزارت    زينب آمد بيقرارت

يا حسين عزيز زهرا

 

 

————-(توخرابه )—-

چشماي بي خواب آوردم

سينه ي بي تاب آوردم

براي لباي خشكت

ازدوچشمام آب آوردم

……………..

اي  به زهرا نور ديده

سروناز سربريده

زينبت ازراه رسيده

مثل مادر قد خميده

……………

تاگذشت حد جسارت

دشمنا مشغول غارت

عباسم خوابيده بودو

خواهرت رفت به اسارت

………….

مَحرم غمهاي زينب

دلبروليلاي زينب

بس كه بارغم كشيدم

جون نداره پاي زينب

…………….

زره ساقي لشگر

كلاه خود علي اكبر

خاتم دست پيمبر

لباس دوخته ي مادر

معجر خوني خواهر

حتي گهواره ي اصغر

همشون رفته به غارت

………….

هرچي ديدم تو خرابه

شِكوه از جفا نكردم

براي دفن رقيه

يك كفن پيدا نكردم

 

—————–(شعر)—–

اربعين آمد دلم راغم گرفت

بهر زينب عالمي ماتم گرفت

سوزاهل آسمان آيد به گوش

ناله ي صاحب زمان آيد به گوش

جان اهل البيت عصمت برلب است

كاروان سالار آنها زينب است

سينه ها آماج رگبار بلا

جاي زخم ريسمان بردستها

هوش ازسررفته ودل باخته

جسم خودرابرزمين انداخته

هركسي درجستجوي تربتي

برلب هريك كلامي صحبتي

قلبها پرشِكوه از بيدادبود

آشناي قبرها سجاد بود

باكلامش عمه را مغموم كرد

تاكه قبرياررا معلوم كرد

آمده همراه دخت بوتراب

برسريك تراب كلثوم ورباب

زخمهاي اين سفرسرباز كرد

هركسي درد دلي آغازكرد

زينب ازمژگان خود ياقوت سُفت

داستان اين سفر را بازگفت

گفت اي سالار زينب السلام

ماه شام تار زينب السلام

برتو پيغام سفرآورده ام

ازفتوحاتم خبر آورده ام

كرد بامن اين مسير عشق طي

رأس تو منزل به منزل روي ني

راستي ، ديدي ازني دست خواهر بسته بود

گوئيا دستان حيدر بسته بود

ريسمان برگردن سجاد بود

غربت بابا مرا درياد بود

ظلم دشمن تاكه بي اندازه شد

ماجراهاي ثقيفه تازه شد

دست دشمن همچوآتش بارشد

ضربه ي غصب فدك تكرار شد

ياسها را جوهر نيلي زدند

كودكان را يك به يك سيلي زدند

ازشماتت كردن دشمن مپرس

ازسه ساله دخترت ازمن مپرس

ماند در ويرانه ومن زنده ام

بي رقيه آمدم شرمنده ام

 

 

*—————(شعر)—–

كربلا آغوش خود راباز كن

نغمه ي وازينبا را سازكن

كربلا زينب چو حيدر آمده

گوئيا ساقي كوثر آمده

زينبم من آمدم دركربلا

ناله ها دارم من ازشام بلا

كربلا بنگر كه درتاب وتبم

كربلا من زينب جان برلبم

كربلا تو بوي گلها ميدهي

بوي عطر پور زهرا ميدهي

كربلا آن نور عين من چه شد

كربلا برگو حسين من چه شد

اين سفر با هستيم بازي نمود

يا اخا بنگر شد اين جسمم كبود

مانده بربازوي من جاي طناب

ياس لِه گشته كجا دارد گلاب

آسمان را هاله ي نيلي زدند

بررقيه دختر ت سيلي زدند

يا اخا والله تا من زنده ام

بهرآن دردانه ات شرمنده ام

كِي رود ازياد من تاب وتبش

من خودم ديدم كبودي لبش

ديدم اينجا اكبرت بي سرشده

لاله هاي مادرت پرپرشده

ديدم اينجا حرمله با تيركين

كرده پاره آن گلوي نازنين

ديدم اينجا دست عباس غمين

پيش چشمت اوفتاده برزمين

ديدم اينجا دست وپازد نورعين

ناله زد زهرا غريبم يا حسين

ديدم اينجا ازره احسان و جود

آمده درقتلگه ياس كبود

 

*———نوحه – هديه كردم برتو)—–

اي برادراي حسين جان،آمدم ازشام ويران

هديه آوردم برايت   جسم نيلي چشم گريان

مانده برجسمم    ازجسارتها       صدنشانه

آنقدر خوردم      ازعدوي تو        تازيانه

يا اخا المظلوم 2 اي حسين جان

……………….

آمدم دركربلايت          تاكنم گريه برايت

تومپرس ازآن سه ساله، كنج ويران شد فدايت

گركه پيش تو   حنجر اصغر    گشته پاره

پيش چشم من   پاره شد گوش ? گوشواره

يا اخا ………………………….

درهمين جااي اميدم   سوي مقتل ميدويدم

يا اُخَيَّ يااُخَيَّ          من زرگهايت شنيدم

ديده ام اينجا  مي بُرد قاتل  چون سرت را

هم كه بشنيدم   ناله ? زهرا     مادرت را

يا اخا …………………………….

 

—————-(شعر  – واحد)—–

اينجا كه جابر آمده بهر زيارت

درسينه دارد شرح رنجي بي نهايت

اينجا به جانها شعله اي سوزان نهادند

در نيمه روزي هستي ام برباد دادند

اينجا تمام لاله هارا سر بريدند

يا پاره اي از قلب پيغمبر بريدند

اينجا سراز مهمانِ لب تشنه جدا شد

رء س گل زهرا بريده از قفا شد

اينجا شبانه خيمه هاي عشق ميسوخت

رءس گلي را حرمله با تير ميدوخت

اينجا شده غارت حريم آل احمد

ناله زده در قتلگه دخت محمد

از خاك سرخش غصه اي ديرينه پرسيد

از جاي نعل تازه اي برسينه پرسيد

 

—————(شعر واحد)—–

آمدم سوي توياد مِحَنَت مي كُشدم

غصه ي رءس جدا از بدنت ميكشدم

من كه صد باره زهجران تو جان دادم باز

يوسفا خاطره ي پيرهنت ميكشدم

گفتي آرام بمانم به خدا ماندم من

ياد آن لحظه و آخر سخنت ميكشدم

من كه پيغمبرعشق تو شدم كو فه وشام

ماتم دختر دوراز وطنت ميكشدم

من به محمل تو به ني هردو پراز خون اما

جاي آن نعل عدو روي تنت ميكشدم

بزم نامحرم و بي معجري ام سخت ولي

خيزران روي لبان ودهنت ميكشدم

مو سپيد وقدكمان آمده ام ليك بدان

اين كه گرديده حصيري كفنت ميكشدم

 

———–(شوريااباعبداله 000)—–

شهيد بي كفن حسين،غرق به خون بدن حسين

ميان دشت كربلا   اسير هر محن حسين

تواي عزيز مصطفي  به جرم عشق مرتضي

سرت به صحراي بلا  جدا شد از بدن حسين

به پيش چشم مادرت كه ناله كرده در برت

به خنجر از قفا سرت بريده شد زتن حسين

همسفر خواهر تو  به نيزه ها شد سرتو

آن بدن اطهر تو بدون پيرهن حسين

تنت لگد مال ستور سرت به نيزه و تنور

به شام و كوفه درعبور چه دوري از وطن حسين

قاري مصحف نبي ستاره وماه شبي

داروندار زينبي  كعبه ي جان من حسين

اي كه چهل سال گذشت بي تو چهل روز من

خيز زجا آمدم اي شهيد بي كفن حسين

 

—————(نوحه به سبك استخاره)—–

آ مدم سوي مزارت   همچو زهرا قامت من 2

شرح غمهاي سفررا خود بپرس از حالت من

پيك نيلي توبودم           بنگراين روي كبودم

گرخميده قامت من      پيش پايت در سجودم

{يابن الزهرا 3}2

من امانتدار بودم           برگلانت اي برادر

ليكن از ظلم عدويت   گشته ام شرمنده ديگر

دخترت باآه و ناله       گشته پرپرهمچولاله

گيسوانم گر سپيد است  باشدازداغ سه ساله

يابن الزهرا

از چه گويم از برايت غصه هاي اين سفررا

خودكه بودي همره من اي عزيز جان زهرا

توبه روي ني روانه         من اسير تازيانه

توبه قرآن خواندن ومن خطبه هاي جاودانه

يابن الزهرا

 

—————(ميخانه شددلم )—–

باكاروان غم  ازره رسيده ام 2

شرحي دهد تنم  ازآنچه ديده ام 2

نيلي ببين مرا، ازسيلي جفا، ازتازيانه ها

{مولاي من حسين 3}2

گرديده ام كبود ، ازظلم خصم دون2

گلهاي ياس تو ، گشته بنفشه گون 2

آواي الامان ،آيدزكاروان ،ازجوردشمنان

{مولاي من حسين 3}2

درقلبم از دمشق ، دارم نگين تو 2

حُسن ختام عشق ، شداربعين تو 2

دلخسته يارتو ، آيدكنارتو،بوسد مزارتو

{مولاي من حسين 3}2

 

———–(دودمه اربعين )—–

من زائر غمين و2          دلخون اربعينم

عشق تواي حسين جان 2 باشدمرام ودينم

 

———–(نوحه سبك بهترين رؤياي ..)—–

آمدم سويت اي مه جبينم

زائر كويت در اربعينم

واي ، ازفراق ودردهجران  از غم لاله عذاران

آمدم از شام ويران

زائرم بر ، خاك دلبر، يابن حيدر

{يابن حيدر3}2

برده ام هرجا پيغام عشقت

زاين زمين تاكوفه ودمشقت

واي ،پيكرت روي زمين ماند دختر تو نوحه ميخواند

تازيانه ها مرا راند

بين كه خواهر، آمده در، شكل مادر

{يابن الزهرا3}2

وقت رفتن جسمم را كشاندم

جاي طفلانت خون مي فشانم

واي ،وقت برگشتن زديده اشك شرم من چكيده

از غم آن نور ديده

آن سه ساله ، گشته پرپر، همچو لاله

{يابن حيدر3}2

 

——————-(شعر)—–

بروي  دامن  افشانم  گلاب  ديده ي  خود را

مگر جويم گل در خاك وخون غلطيده ي خودرا

اگر بشناختم مشكل ترا در قتلگه دانم

توهم مشكل شناسي خواهر غمديده ي خودرا

به ياد حنجر خشكيده ات آبي ننوشيدم

نگراز اشك ،تركردم لب خشكيده ي خودرا

توميدانستي از هجررخت جان برلبم آيد

كه بامن همسفركردي سرببريده ي خودرا

به روي نيزه ديدم تاكه سرگردانيت رامن

زدم بر چوبه ي محمل سرشوريده ي خودرا

شوم تا سايبان تربتت اي آفتاب دين

زره آورده ام قد كمان گرديده ي خودرا

 

——————-(شعر)—–

دوباره كرب وبلا حال درهمي دارد

فضاي غرق غم و دشت مبهمي دارد

بيا به گريه ببين زين العابدين امروز

كنار قبر پدر حال درهمي دارد

رسيده قافله غم به دشت كرب وبلا

زاشك هر گل اين باغ شبنمي دارد

هنوز آب فرات از حسين شرمنده است

فرات زآن لب خشكيده زمزمي دارد

بيا به بزم عزايي كه زينبش دارد

كه با حسين عزيز خود عالمي دارد

سكينه قبر پدرراگرفته درآغوش

براي درد ودل خويش همدمي دارد

رباب قبر علي رانديده است هنوز

نشسته گوشه اي وماتم وغمي دارد

خدا گواه است كه زهرا سياه پوشيده

كنار زينب خود آه وماتمي دارد

 

—————(شعر)—–

آمد اما گوئيا جانش نبود

غيرآه وناله برخوانش نبود

پيكر خودرابه سختي ميكشيد

اشك روي گونه هايش ميدويد

داشت برلبهاي خشكش زمزمه

اين بود قبر حسين فاطمه

سربه روي شانه ي تربت گذاشت

ساعتي بگذشت وسررابرنداشت

دردخود ميگفت با همدرد خود

خسته بود از دشمن نامرد خود

گفت اي آلاله ي باغ دلم

هيچ ميداني توازداغ دلم

صحبتي كن اي اميد مادرم

هرچه باشد يااخا من خواهرم

پاي تاسر آتشم خاموش كن

يك نظر براين تن گلپوش كن

داغ عشقت مانده روي پيكرم

چوب محمل كاشته گل برسرم

ميكنم افشا برايت بي درنگ

خورده ام از مردم دل سنگ ، سنگ

عكس مادر در رخم افتاده است

تازيانه پاسخم را داده است

بس كه غم سرداشته بردامنم

پيكرم گم گشته در پيراهنم

اي به باغ آرزو نيلوفرم

گشته دستانم چو دست مادرم

خواهرت را مرگ مي بايد حسين

دست من بالا نمي آيد حسين

تابريزد مشت خاكي برسرم

تابگيرم بوي اشك مادرم

من دعايي مي كنم آمين بگو

آري آمين با دلي غمگين بگو

بارالها جان زينب را بگير

اين دل از خون لبالب را بگير

 

——–(زمزمه مادرخوب ومهربون)—-

شد اربعين لاله ها مهدي سرت سلامت

يك كاروان خسته دل برگشته با شهامت

زينب قدش خميده بس رنج وغم كشيده

اوزائر كوي حسين است 2

ازهجرگل بلبل ببين رنگ از رخش پريده

ديده به روي نيزه ها    هيجده سر بريده

گويد پدرغريبم         شددردوغم نصيبم

من دختر زار تو هستم 2

زينب رسيده از سفر     باآه واشك وناله

هر قطره اشك اودهد شرح غم سه ساله

جان داده دختر تو        كنار خواهر تو

زينب گرفته انتقامت 2

جابر كنار تربتت       مُحرم نشسته مولا

از شوق تو دل از همه هستي گسسته مولا

گويد حبيب من كو       ياروطبيب من كو

غسل زيارت مي كند او 2

 

——–(حسين جان اي آبروي 000)—-

خدايا شب اربعين حسين است

زمين وزمان دل غمين حسين است

دلم شور فصل سفر ميزند

برادرحسين جان برادرحسين 2

 

روانه سوي كربلاي تو هستم

خريدار درد وبلاي تو هستم

دلم در هواي تو پر ميزند

برادرحسين جان برادرحسين 2

 

ببين خواهرت را برادر زينب

گل پرپرت را برادر زينب

كه داغش به جانم شرر ميزند

برادرحسين جان برادرحسين 2

 

 

————(شعر)—–

زخم  زخم  خامس آل عبا

اين ندا ميداد خواهر مرحبا

اي فرات از كام عطشانت خجل

اي حسين از چشم گريانت خجل

بر سر قبرم گلاب آورده اي

تشنه ام ديدي وآب آورده اي

اي حميده خواهر غم پرورم

اي خميده مثل زهرا مادرم

بشكن اين بُغضي كه داري درگلو

هرچه ميخواهد دل تنگت بگو

برحسينت شام را توصيف كن

ازخرابه رفتنت تعريف كن

جان من بنشين و حرف دل بگو

از جبين وچوبه ي محمل بگو

صورت خورشيد و نوك ني چه بود؟

قصه ي قرآن وبزم مِي چه بود ؟

بَه چه بزمي ؟ بزم اشك وماتم است

جمعتان جمع است ويك دختر كم است

خواهرم من با توبودم همسفر

تو به پا ميكوفتي ره من به  سر

غير آن يك شب كه بودم درتنور

اين چهل منزل نبودم از تو دور

من به زير چوب درشام بلا

گريه كردم برتودرتشت طلا

من درآن ويرانه آن شب با سرم

سرزدم هم بر تو هم بر دخترم

ياد داري باتوگفتم اين كلام

اي امانت دار مظلومه سلام

يادداري آن دل شب خواهرم

از شتر افتاد تنها دخترم

من زنوك نيزه با افغان وآه

درقفاي كاروان كردم نگاه

زينبم خوب آمدي خوب آمدي

بارديگر پيش محبوب آمدي

گرچه سرو قامتت از غم خم است

غم مخورعمرتو بعدازمن كم است

 

——————(زمزمه )—-

(حسينم واي حسينم واي  حسينم3)2

 

الهي خواهرت زينب بميرد

نباشد بعد تو ماتم بگيرد

……………

سه غم آمد سراغم هرسه يكبار

غريبي و اسيري و غم يار

غريبي واسيري چاره داره

ولي آخر كُشت مارا غم يار

…………………

الا اي تشنه بين خاك درخواب

نظر كن دخترت بي صبرو بي تاب

ميان دستهاي كوچك خود

تورا آورده با اشك از فرات آب

………………..

غمت زد شعله ها درتارو پودم

گواهم اشك خون،روي كبودم

ركوع عشق رفتم در خرابه

ببين حالا شده وقت سجودم

……………..

به سان دخترت آشفته مويم

سئوالي كرده درپاسخ چه گويم؟

زبانزد بوده چون قد رشيدش

چرا پس كوچك است قبرعمويم؟

 

—–(حسين جان اي آبروي 00)

زجا خيزو بين اي جواني زينب

قد از فراقت كماني زينب

دوباره رسيدم به كرببلا

همه آهم و غم همه دردم وسوز

كه مُردم به هرلحظه دراين چهل روز

چه دركوفه چه دربين شام بلا

زجاخيزوبين ………………….

بزرگي كن اي عالمي را امير

سراغ رقيه ززينب مگير

كه تا زنده ام از روي تو شرمنده هستم

دگر برنيامد بيش ازاين اي جان من كاري زدستم

زجاخيزو………………………..

به جان تو بي طاقت وبيقرارم

به روي مزار تو سر ميگذارم

زغم مادرم را صدا ميزنم

تورا اشك خون جاي گل ميفشانم

دعا كن دگر بي تو زنده نمانم

دگر هرنفس بي تو جان ميكنم

 

——————————-

خودم ديده ام غزالان حرم را

زچنگ گرگها چون مي رميدند

گهي در دامن آتش فتادند

گهي آتش به دامن ميدويدند

قافله سامون نداره ، حسين

پاهام ديگه جون نداره ،حسين

آورده ام ازاين سفر

يك اهل بيت خون جگر

//    //   //   //    ///

اين بي پدر آن بي پسر

شمع دلم بي سر شده

پروانه خاكستر شده

جان همه فداي آن

چهره ي چون ماه حسين

نماز عشق من بُود

سجده به درگاه حسين

 

——–(ضياءديدگان 000)—

من زينب غمديده ام برادر

به كربلا رسيده ام برادر

خسته ازاسارت    آمدم زيارت(2)

سلام من به حنجر تو

به زخمهاي پيكر تو(2)

………………..

شويم مزارت با سرشك ديده

مويم سپيد وقامتم خميده

بي تو يك اربعين ، مضطرو دل غمين

سركرده ام با دردو غمها

كُشتي مرا عزيز زهرا

………………….

دارم به روي پيكرم نشانه

ازضرب كعب ني وتازيانه

حبيب دل من  همه حاصل من2

دگر دعا نما بميرم

كه بهر تو عزا نگيرم

………………

 

———–(واحد)—–

يااخا دستي برون از خاك كن

اشك چشم زينبت را پاك كن

//     //       //       //   //

زينبت را دركنارت خاك كن

اي به زينب در يم خون هم سخن

از گلو ي چاك وچاك خويشتن

اي تكلم كرده پنهاني سرت

زير چوب خيزران با خواهرت

به خاكت ريزم از مژگان ستاره

دلم مثل تنت شد پاره پاره

رباب آورده چون سوغاتي از شام

براي خواب اصغر گاهواره

 

————-(دودمه )—–

غمت اززندگاني كرده سيرم

عزيز بي سرمن(2)

دعا كن بعدتو من هم بميرم

عزيز بي سرمن (2)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *