اشعار شهادت امام موسی ابن جعفر علیه السلام

emam_kazem2
نوحه سینه زنی حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام
May 2, 2016
شاخص تکست
اشعار عید سعید مبعث
May 4, 2016

اشعار شهادت امام موسی ابن جعفر علیه السلام

——(نوحه – واحد – بسوزای دل)—-

بسوز ای دل پریشان شد پیمبر

شده صاحب عزا زهرای اطهر

بیا از دیده خون جاری کن امشب

برای حضرت موسی ابن جعفر

امید ما امین ما

همه دنیا ودین ما

امام هفتمین ما

گل زهرا، فدای دین وقرآن شد

دلش خون در میان کنج زندان شد

آه واویلا واویلا واویلا 2

 

بگو تا حضرت معصومه آید

زدیده خون دل جاری نماید

خبرکن حضرت موسی الرضا را

که شعر ماتم بابا سراید

همه ارض و سما غم شد

عزاداری و ماتم شد

دوچشم شیعه زمزم شد

ازاین ماتم،که خون قلب پیمبر شد

عزای حضرت موسی ابن جعفر شد

آه، واویلا واویلا واویلا2

 

 

کجایی ای گل بابا رضایم

غل وزنجیر من گرید برایم

اگر چه جان دهم در کنج زندان

ولی گریان شاه کربلایم

همه صحرا واویلا بود

میان خیمه غوغا بود

غریب و تشنه مولا بود

به روی نیزه ها میرفت سرمولا

امان از قلب زینب خواهر مولا

آه ………………………

 

 

 

 

 

——–(غزل موسی ابن جعفر)——

آهسته گذاريد روي تخته تنش را
تا ميخ اذيّت نكند پيرهنش را

اصلاً بگذاريد رويِ خاك بماند…
زشت است بيارند غلامان بدنش را

اين ساق به هم ريخته كِتمان شدني نيست
ديدند روي تخته ي در، تا شدنش را

اين مرد الهي مگر اولاد ندارد؟
بردند چرا مثل غريبان بدنش را؟!

اين مرد نگهبان كه حيا هيچ ندارد
بد نيست بگيرد جلوي آن دهنش را

اين هفت كفن، روضه ي گودال حسين است
اي كاش نيارند برايش كفنش را
×××
نه پيرهني داشت حسين، نه كفني داشت
مديون حصيرند مرتب شدنش را

 

 

 

——(مثنوی شهادت موسی ابن جعفر)—

ای ز حریـم تـو حـرم، گوشه‌ای!
وی ز عطای تو جنان خوشه‌ای
موسـی طـور ازلیّت سلام
مشعـل نـور ازلیّـت سلام
روح مناجاتی و خیرالعباد
قبلۀ حاجاتی و باب المراد
هفت فلک گوشه‌ای از درگهت
هشت بهشت آمده فرش رهت
بحـر ولایـت گهـر فاطمه
موسی جعفر، پسـر فاطمه
پلــۀ تختــت قلــلِ عــالمین
جای گرفتی ز چه در کاظمین؟
ای همه شب دور سرت گشته عرش
پـای نهـادی ز چـه در چشم فرش؟

برتـر از آنــی کــه ثنــایت کـنم
جان چه بـود تا که فــدایت کنم؟
بیـن امامــان بنــی فاطمــه
حلم تو مشهورتر است از همه
هـم به قضا هم به قدر ناظمی
کاظمــی و کاظمی و کاظمی
سلسلـه پیمـان تو از ابتداست
سیر عروج تو ز خود تا خداست
رشتــۀ تسلیـم تـو زنجیرها
مشعل شب‌های تـو تکبیرها
محبس تو سینۀ سینـای نور
قعر سیه‌چال بـه از کوه طور
زمزمه‌هــای تـو صدای خدا
هـر نفسـت بـود بــرای خدا
در دل تـاریک سیــه‌چال‌ها
همسخن دوست شدی، سال‌ها

یوسف فاطمـه تـو و قعـر چـاه؟
همدم شام و سحرت اشک و آه؟
محـبس در بستـۀ تـو چاه بود
هـر نفسـت سیــر الـی‌الله بود
خصم ستمکار حقیر تو بود
سلسله پیوسته اسیر تو بود
نـور ز نــار تـو بــرافروخته
زهر ز سوز جگـرت سوخته
بسته همه روزنه‌هـای قفس
تنگ شده در دل تنگت نفس
کس نشنیده شجـر طور دل
غرق شود در وسط آب و گل
چاه کسی دیده شود حبس ماه؟
مـاه شنیدید کـه افتـد به چاه؟
کشتـۀ صیــاد ستمگـر شدی
مشت پری گشتی و پرپر شدی

گرچـه ز جـاه تو خبر داشتند
چـار نفـر جسـم تو برداشتند
حیف که شد با همه خون دلت
مشیّــع جنــازه‌ات قــاتلت
بــر همگان داد ندا آن لعین
که رهبـر رافضیان است این
حیف که خون جگرت قوت شد
تختــۀ در، بهـر تــو تابوت شد
ای علــی و فاطمه را نــورعین
وی دل بشکسته تو را کاظمین
مـاه رجــب بـر تو محرّم شده
وقف غمت گریـۀ «میثم» شده

 

 

 

 

ای هــزاران مـوسیَت از طـور آورده سلام
وی مسیحا برده بر حبل‌المتینت اعتصام
موسـی جعفـر، امـام العـارفین، نـورالهدی
روی قرآن، پشت دین، کهف التقی، خیرالانام
صحن زیبایت همـان صحن امیرالمؤمنین
کـاظمینت کـربلا و مـرقدت بیـت‌الحرام
هر دری از صحن زیبایت دو صد باب‌المراد

هـر قـدم از خـاک زوّار تـو یک دارالسلام
با همه ایمان کـه دارم کفـر نعمت کرده‌ام
گر به صحنینت برم از جنّت و فردوس، نام
با تـولاّی تــو از اوّل حیــاتم شـد شروع
از تو گفتم، از تو گویم، تا شود عمرم تمام
کظم غیظت برده از دشمن هزاران‌بار دل
مهربانی‌هـات داده زخــم دل را التیــام
چـارده معصـوم را بــالله زیارت کرده‌است
هر که بر این آستان از دور گوید یک سلام
تـا ز راه دور قبـرت را زیــارت می‌کنم
بـوی جنت آیدم از چار جـانب بر مشام
ای مقـام «قاب قوسینِ» تـو در مطموره‌ها
وی میان سلسله با حیّ سبحان همکلام
خصم در زندان اسیرت کرده، کو تا بنگرد
طایـر آزادگـی بـر روی دسـت توست رام
دست در زنجیر و پا در کند و پیشانی به خاک
ذکر بر لب، روز و شب، اشکت به دیده صبح و شام

پای تابـوت تـو هم حتی اهانت شد به تو
خوب بگرفتنــد از فرزنــد زهــرا احترام
روز و شب با دوست در زیر غل و زنجیرها
حال می‌کردی هماره، ذکر می‌گفتی مدام
گاه در ذکر سجود و گاه در ذکر رکوع
گاه در حـال قعود و گاه در حال قیام
«سندی شاهک» رسانْدَت بر بدن، آزارها
آن یهودی خواست کز اسلام گیرد انتقام
روزها را روزه، شب‌ها در مناجات و نماز
دوره سالت به زندان بود چون ماه صیام
یوسف زهرا! شنیدم بر رخت سیلی زدند
با کدامین جـرم مولا؟ بـا کدامین اتهام؟
پیکرت بر تخته‌ای با آن‌چنان جاه و جلال
تختـۀ در بـود روی شانـۀ چندین غلام
بود جسمت بر زمین، چون پیکر جدت سه روز
گریه بر مظلومی‌ات می‌کرد چشم خاص و عام
نه تنت بر خاک عریان، نه سرت بر نوک نی
نه حریمت را کسی آتـش زد ای عالی مقام!
نه تصـدّق داد کـس در کوفـه بر معصومه‌ات

نه عزیـزان تــو را بردنــد سـوی شهـر شام
تا جهان باقی است باید بهر جدت گریه کرد
آنکه بی او گریه بر هـر دیـده‌ای باشد حرام
اشـک او از دیــدۀ هــر شیعه ریـزد متصل
داغ او در سینه‌هــا پیوستـه باشـد مستدام
چشم «میثم» اشک می‌ریزد به یاد کشته‌ای
کز غمش پیوسته گرید هفت‌باب و چارمام

 

 

——-(زمزمه- شکنجه های یکریز)—

برام امشب ،داره ديوار،  ترانه ي رهايي
غل و زنجير، به دست من، مي خونه از جدايي
يه چشمه درده چشمام

سیاهه روز و شبهام
ز زهر كينه امشب

مي رسه جون به لبهام
***
خداحافظ خداحافظ     شب ز غصه لبريز
خداحافظ خداحافظ      شكنجه هاي يكريز
حالا تو اوج غربت

تو ماتم اسارت
ندارم هيچ انيسي

امون از اين مصيبت
***
دلم تنگه دلم تنگه        براي روي مهتاب
شدم ديگه اسير غم      برا ستاره بي تاب
سفيد شده نگاهم

براه قرص ماهم
بيا ديگه رضا جان!

تموم تكيه گاهم

 

 

 

——–(واحد – دل من گرفته )—-

دل من گرفته در این شام تارم
به کنج سیه چال پناهی ندارم
نه مادر نه خواهر کسی را ندارم
سرم را ز غربت به سجده گذارم
رضا جان کجایی امان از جدایی 2

اسیر و پریشان تمام ملائک
ز این جمله های لب ابن شاهک
میاید شبانه چقد وحشیانه
به جسم نحیفم زند تازیانه
رضا جان کجایی امان از جدایی 2

به ساق شکسته ندارم توانی
نگویم ز ظلم رخ ارغوانی
نفسهای سردم رسیده به آخر
نشسته دو چشمم به دیدار مادر
رضا جان کجایی امان از جدایی 2
 

 

 

دلم شد دوباره اسیر نگاهی
زده پر به سوی حریمی الهی
دلم پرزده باز به ایوان مشهد
سلامی دهم باز به سلطان مشهد
غریب خراسان 4

بیا و مرا هم چو آهو نظر کن
بیا ضامنم شو ز چشمم گذر کن
گره خورده قلبم به پنجره فولاد
دوباره مقیمم به صحن گوهرشاد
غریب خراسان 4

 

 

——-(نوحه – موسی ابن جعفر- مانوس اشک وآهم)—

 

با حلقه های زنجیر  مأنوس اشک و آهم2
زندان سرد و تاریک     گردیده قتلگاهم2
آه؛ با شور کربلایی/

دارم به لب نوایی/

یافاطمه کجایی
من مثل حسین تشنه لب می میرم
با اشک دو عین تشنه لب می میرم 2

با اینکه شیعیانم        بگذشته از شماره 2
تشییع پیکرم شد      بر روی تخته پاره 2
آه؛ من دیده ام به زندان/

با دیده های گریان/

بانوی مو پریشان
دشمن می رسد می دهد آزارم
از درد لگد تا سحر بیدارم 2

با کام خشک و تشنه  در بین این سیه چال 2
امشب زبان گرفتم   با یاد شاه و گودال 2
آه؛ در پیش روی مادر/

خنجر به روی حنجر/

آید صدای خواهر
گریان بر روی سینه ام میکوبم
روضه خوان آن حجت مذبوحم 2

 

 

 

————-(واحد – كنج زندان)—-

کنج زندان   دل پریشان

چشمانم شد گریه باران
زندگیِ پرغصه ام   در قعر چاه

رو به پایان
در دوران اسارت

دارم از غم شکایت

می زنم من صدایت
کجایی مادر
بی قرارم  نیمه جانم

دربند غل استخوانم
وای از این غم ذره نوری

می آزارد دیدگانم
خسته و درمانده ام

اشهدم را خوانده ام

منتظرت مانده ام
کجایی مادر
ماتم دیده غم کشیده

جانم روی لب رسیده
می شوم من روضه خوان

تشنه لبِ   سربریده
لبریز درد و آهم

اسیر و چشم به راهم

من هم در قتلگاهم
کجایی مادر
دوباره دل دارد آوا

شد دلتنگ خون خدا
کرببلا کرببلا

کرببلا کرببلا
این دل پرشور و شین

شده دلتنگ حسین

تنگ بین الحرمین
یاحسین ارباب

 

 

 

 

——-(شعر نو شهادت موسی ابن جعفر)–

در شبي باراني، با دل سوزانم،ديده ي گريانم
پله پله به ملاقات خدا مي رفتم
پله ها برعکس است جاي آنکه برود رو به در عرش خدا
درسراشيبي بود واي برمن چه سيه چالي بود
بين اين چاه جفا يوسفي گرم دعا،

چه ضعيف است صدا
گوش من تيز شده
-لا معبودَ سِواک
لا معبودَ سِواک
لا معبودَ سِواک
حلقه هاي زنجير؛ مثل يک تسبيح است؛ ذکر: سبحان الله
چه غريب است اين مرد
لب او گرم نيايش باشد با دعا و قرآن؛ وقف او لحظه ي سوزش باشد
-سوزش زخمانش-همه جايش زخم است
بين زنجير ستم مي لرزيد بين آن ظلمت محض، مثل خورشيد فقط مي تابيد
آسمان را مَثَل سقف سياهي مي ديد
دل او پر تب بود؛ صبح و ظهر و سحر و عصر برايش شب بود
و کمي هم شده مثل عمه…

عاشق زينب بود
بي حبيب و خسته، نافله بنشسته، ساق او بشکسته
چه غريب است اين مرد
جاي آنکه برسد يک نفر ياري او، بهر غمخواري او، به پرستاري او…
زن رقاصه سراغش آمد
شهوت از دامن او مي باريد، بي حيا مي رقصيد، دور آقاي جهان مي چرخيد
ذکر مي گفت آقا:….واي از روز جزا……..
زن رقاصه تکاني خورد و به همان شکل که او مي چرخيد……
ناگهان حاجي شد و امامش کعبه.
آنکه با نيت عصيان آمد، مثل شيطان آمد، به دلش پرتو ايمان آمد …
يک زن مومنه شد.نادم و گريان رفت.
چه غريب است اين مرد
يک يهودي شده زندانبانش

و بلاي جانش  آن زماني که به زندان آمد، چار شانه، مثل يک مرد دلير؛ ولي افسوس!!!!شده خسته و پير
بين زنجير اسير و از اين زندگي سخت شده آقا سير
گل اميد دلم پرپر شد، نفس آخر شد، زائرش مادر شد…

سر او را به روي دامن برد …
و نوازش مي کرد چشمهايش را بست…

و دل عشق شکست
و دل عشق شکست
و دل عشق شکست
چه غريب است اين مرد
روز بعدش در زندان وا شد،

عالمي غوغا شد، چشمها دريا شد
روي تخته پاره جسدي پيدا شد
يک نفر داد زنان لا اله. الا الله..
ديگري دادي زد : مگر اين مرد مسلمان بوده؟

آري او بوده امام، ليکن او رهبر هر رافضي است و به اين نام صدايش کردند و به روي پل بغداد رهايش کردند
چه غريب است اين مرد
سينه ها زار و غمين، ديده ها شد گريان، بدن ذريه ي فاطمه بر روي زمين،

آفتاب سوزان
چه کفنها که براي بدنش آوردند تن او پوشاندند
و رضا آمد و بر جسم پدر خواند نماز…
دلتان رفته کجا؟؟؟؟؟؟ کرببلا؟؟؟؟؟
واي از روز حسين…..لا يوم کيومکْ، يا اباعبدالله…….

 

 

——–(زمینه شور- کلید قفلای بسته اس)—

سفره ي باب الحوائج

سفره ي حل گره هاس
كليد قفلاي بسته س

مثل اباالفضل العباس
حاجتي داري ميون

حال نمازت، بده پر
دست توسل بزن بر

دامن موسي بن جعفر
وقتي كبوتر، ميون قنوت دعا مي پره

حاجات ما رو، به درِ خونه ي خدا مي بره
واميشه قطعاً، گره هاي كارا تا وقتيكه

باب الحوائج، حضرت موسي بن جعفره
“باب الحوائج حضرت موسي بن جعفره” 3
صداي مرد غريبي

كه عمريه چشم براهه
به سينه آتيش زده با

شعله اي كه جنس آهه
داغه دلش بي حد و حصر

از دوريِ بچه هاشه
دعاي خَلِّصني يا رَب

با گريه تو رَبَّناشه
كنج سياچال، يه گوشه ای به ياد دلبر افتاد

وقتي تو غربت، شبیه مادرش تو بستر افتاد
خَلِّصني يا رَب، مي سرودش از عمق وجود و

ياد دعاي، وفات سريع مادر افتاد
باب الحوائج…………………………..
از اثر كُند و زنجير

رو دست و پاشه نشونه
مثل جنيني تو رحم

از انحنا قد كمونه
سندي شاهك به آزار

مي گفت به زهرا ناسزا
صدا مي زد: بس كن نگو

بزن منو اي بي حيا
روزاي تلخش، پره ز شكنجه هاي يك ريز

شبهاي تارش، سياهه و محزون و غم انگيز
ديگه بهاره، عمرِ پرِ از درد و بي كسيش

تو كنج زندون، خزوني شده به رنگ پائيز
باب الحوائج…………………………..
به روي يك تخته چوبه

تنش رو دست غلاما
كفن قواره قواره براش

آوردن عاشقا
اما يه آقا بي كفن

تنش سه روز رو زمين بود
حسين زهرا رو خاكا

به فكر زينبِ حزين بود
مثل اباالفضل، مثه قاسم و اكبرِ ليلا

زير سم اسب، پيكرِ حسين شد إرباً إربا
با دست بسته، با پاي برهنه روي خارا

رفتن اسارت، به خدا سلاله هاي زهرا
باب الحوائج…………………………..
 

 

———(زمينه – باب الحوائج)—–

باب الحوائج ، اميد اهل عالمين موسي بن جعفر(ع)
غريب شهر كاظمين موسي بن جعفر(ع)
گريه كن غم حسين(ع) موسي بن جعفر(ع)
آه و واويلا ، واويلتا واويلتا ، آه و واويلا
*****
اي داد بيداد ، از اون غريب بي كسي كه رفته از ياد
بين غل و زنجير و اسير صياد
شكنجه ها كشيده تو زندان بغداد
غريب مادر ، واويلتا واويلتا ، غريب مادر
*****
موسي بن جعفر(ع) ، شده اسير عده اي قوم ستمگر
كه استخون شده يه تيكه پيكر
جسم عزيز فاطمه نحيف و لاغر
غريب مادر ، واويلتا واويلتا ، غريب مادر
*****
خلصني يا رب ، ذكريه كه آقاي من گرفته بر لب
هم گرم قرآن خوندنه هر روز هر شب
هم گريه مي كنه براي عمه زينب(س)
غريب مادر، واويلتا واويلتا ، غريب مادر

 

 

———-(زمينه – بيامادر)——

بیا مادر که مظلومم –

مه محروم و مسمومم

تاره چشمای معصومم

وای وای وای وای
دیگه از زندگی سیرم –

اسیر بند زنجیرم –

روی سجاده می میرم

وای وای وای وای
خسته از سختی اسارت رو خاک زندان دلم گرفته
جلوی قبله رو با چشمای پر غضب قاتلم گرفته
امون ای دل وای وای وای وای
***
وای از این محبس هارون –

شده ام بی کس و دلخون –

با چشای پر از بارون

وای وای وای وای
دل هر کس برام خونه –

زن رقاصه گریونه –

من و دید و پشیمونه

وای وای وای وای
چشای تار و نیمه جونم دیگه به تاریکی داره عادت
میکنم من شکر خدا رو ندارم از غصه ها شکایت
امون ای دل وای وای وای وای
***
یه مسیحای مجروحم –

میکنم نوحه چون نوحم –

اسیر شاه مذبوحم

وای وای وای وای
من که استاد ایوبم –

با دل پر ز آشوبم –

به روی سینه می‏کوبم

وای وای وای وای
سندی شاحک یهودی با ناسزاهاش برده قرارم
به زیر تازیانه هاش من یه جای سالم به تن ندارم
امون ای دل وای وای وای وای

 

 

———–(شعر)—–

ای خاک کاظمین توعطربهشت من

ای مهر توزروز ازل درسرشت من

عنوان وفخرنوکریت سرنوشت من

بذرولایت تودرآغاز کشت من

بامدح توست زنده دل وجان ماهمه

ای موسی مسیح دم آل فاطمه

ماسائل وتودست عنایات داوری

مابنده ی حقیروتومولا وسروری

درسلسله به سلسله ها یارو یاوری

باب الحوائج استی وموسی ابن جعفری

باب النجاة قبله ی حاجات ماتویی

جان دعا وروح مناجات ما تویی

توشمع جمع محفل اولاد آدمی

توهفتمین امام به خلق دوعالمی

روح مصور استی وجان مجسمی

هم بحرهفت دُرّی وهم دُرّ شش یمی

آنجا که هست مهرتو آب حیات ما

تیدیل برگناه شود سیئات ما

ای دل به دوستی توبیت الولای ما

ای کاظمین تونجف وکربلای ما

برغرفه ی ضریح تودست دعای ما

صحن تو مروه وحرم توصفای ما

مارابود هوای طواف حریم تو

ای جود اهلبیت به دست کریم تو

توموسی ولایتی  وحبس ، طور تو

تابد به دل زقعر سیه چال ، نورتو

خیل ملک ستاده به خدمت،حضورتو

خلوتسرای حبس پرازشوق وشورتو

ظاهر اگرچه سلسله بردست وپای تواست

زنجیرنُه سپهر به دست ولای تو است

دراقتدارمظهرخلاق داوری

درکظم غیظ وارث شخص پیمبری

درحلم مجتبایی ودرصبرحیدری

حقا که نجل فاطمه موسی ابن جعفری

دین من وتجلی ایمان من تویی

توحید وذکرومحشرومیزان من تویی

دردا که گشت حاک سیه چال بسترت

دشمن به حبس تیره چه آورد برسرت

مانند شمع سوخته شد آب پیکرت

ای کاش بود حضرت معصومه دربرت

درغربت توسلسله ها داد می زدند

برزخم گردنت همه فریاد می زدند

ازداغ تو به سینه یاران شراره بود

دلهای شیعیان زغمت پاره پاره بود

تشییع جسم پاک تو داغ دوباره بود

تابوتت ای ولی خدا تخته پاره بود

تنها درعزای تو میثم گریسته

برغربت تو دیده ی عالم گریسته

 

 

 

—————-(شعر)—–

قفس بشكسته گرچه در شده باز

ولي ديگر ندارم بال پرواز

زبس كه ناله كردم كنج زندان

نفسهايم دگر آيد به پايان

اگر چه مانده ام دربين زنجير

زغمهايي دگر گرديده ام پير

غمي ديرينه دارم از مدينه

مدينه داغ غم دارد به سينه

زياد كوچه هايش بيقرارم

خوشا باياد مادرجان سپارم

بيا مادرزكوي من گذركن

دمي دركنج زندانم نظر كن

بيا بنگر دلم گرديده محزون

كه گشته يوسفت دلتنگ ودلخون

غمي ديگر بود مهمان اين دل

كه دركنج دلم بنموده منزل

غمي ازكربلا ولاله هايش

غمي اززينب وآن ناله هايش

زداغ عمه ام از غم شكستم

به خاك محنت وماتم نشستم

شده زنجير كينه همدم من

فزون شد غصه هايي برغم من

شده كرببلا آيين ودينم

غمين داغ زين العابدينم

 

————-(شعر)—–

بيا يافاطمه در شهر بغداد

كه زنداني تو گرديده آزاد

نظر كن در سيه چال بلايش

به زندان يوسفت ازغصه جان داد

به روي تخت بردست غلامان

زاين انبوه غربت آه وفرياد

پرستويي كه باغم همسفر بود

بداده جان ميان دست صياد

تنش مجروح زنجير ستمها

دلش پرخون شده از ظلم وبيداد

دل زنجيراو هم خون بگريد

چو آمد داغ پهلوي تو درياد

دعا كن فاطمه باقلب سوزان

نگردد تاابد اين شهرْ آباد

 

——–(اي ساقي ماسرمستان)—–

درگوشه ي زندان من        سرشد شب هجران من

بـــــــه دلم رسيده محنت وغم آمده آخر

كـــــــه دگر به ياري غم من آمده مادر

مادر مادر                                      حالم بنگر

دستان بسته ي من باشد ارث كوچه غم

حال خود بنگرم وياد آرم از ضرب ستم

من يوسف زهرا هستم       من بي كس وتنها هستم

به ميان زنجير ستمها بادلي محزون

بچكد ززخم حلقه هايش قطره هاي خون

نيلي پيكر                                   همچون مادر

گرچه بشكسته پرم وقت پروازم شده است

بااين چشمان ترم ناله دمسازم شده است

ازرنج وبلا ميسوزم             از كرببلا مي سوزم

به ميان زنجير بلا در ياد سجادم

به ميان زندان از غمش هرلحظه جان دادم

فصل پرواز                                  گشته آغاز

ديگر پرمي كشم اززندان غم سوي خدا

بيماري سرشد ومي آيد اكنون وقت شفا

من مونس تنهايي ام           من لاله ي زهرا يي ام

تن من اگر چه مانده درزنجير اين كافر

دل من اسير ناله هايت گشته اِيْ مادر

كنج زندان                                 برلب شد جان

قلب سوزان مرا تنها يادت گشته شفا

گرچه خون شد دلم ازسوز وياد ضرب جفا

 

————(بيا سوز سينه )—–

چكد اشك خونين ، براين دامن من

فرورفته زنجير ، ميان تن من

ززنجير وآهن ندارم گله

نمايم زهجران يارم گله

{بيا مادر من بيا فاطمه 2}2

خدايا دگر كن مراراحت ازغم

كه باشوق ديدار كشم پرزعالم

شده كنج زندان مرا چون قفس

بيا فاطمه جان به دادم برس

بيا مادر……………………….

زمان وصال و شب آخر آمد

بيا اي رضا جان ببين مادرآمد

چوروي كبودش ببينم دگر

دهم جان وپر مي كشم خون جگر

بيا مادر  ……………………..

 

——(زوروبازوي 000)—–

{باب الحوائج }

عبد صالح خدا ، صابر آل عبا

نور چشم فاطمه ، يوسف خيرالنسا

هفتمين ولي حق از جفاي دشمنان

جان دهد در بي كسي كنج زندان بلا

ششمين ستاره ي جان زهرا وعلي

پنجمين حجت حق از قفاي مجتبي

چارمين پور حسين برهمه نور دوعين

بعد زين العابدين سومين نور خدا

دومين كعبه ي دل بعد باقرالعلوم

اولين موساي عشق ازتبار مرتضي

برترين قبله ي رازخوش ترين ذكر نماز

بهترين باب نياز بهر حاجتهاي ما

كشته ي زهر جفا معدن مهرووفا

چشمه ي لطف وصفا يادگار مصطفي

 

 

———(گلهاي خواهر)—–

تاآسمانها شوق تو دارم

سوي تو آيم دل بيقرارم

دركنج زندان اي جان جانان

دردادن جان داغ تودارم

اي مهلقايم غرق بلايم

آخر كجايي دارندارم

سويم بيااي جانانه ي من

تاجان بگيرم ياجان سپارم

من يوسف تو دربند عشقم

گرديده زندان پايان كارم

حسن ختامم ديداررويت

ياروي خاكت سرراگذارم

تاكه نمايم يادازمدينه

اندوهِ ماهِ نيلي عذارم

آيينه ي دل بي تو كبوداست

بي تو خزا ن است باغ وبهارم

دل برتوبستم برره نشستم

تاكه بيايي دررهگذارم

همراهِ ذكر خلصني يارب

بردرب زندان چشم انتظارم

من عبد صالح هستم وليكن

بندگي تو شد افتخارم

حالم بپرس از سرخي زنجير

جايش به پيكر شد يادگارم

 

————-(برلبم نام …)—–

زير ضرب تازيانه ، خسته از غمهاي سيلي

نام تو ذكر لبم بود ، اي گل محزون ونيلي

چون مدينه شد ،كنج زندانم

از غمت مادر ، شد فدا جانم

آه وواويلا 4

سندي ابن شاهك آمد طعنه وزخم زبان زد

هتك حرمت از تو ميكرد برتن من هرزمان زد

گفتمش برمن ، ضربه زن اما

خود مبر ديگر ، نام مادررا

آه وواويلا ……………………………….

حلقه هاي سرخ زنجير شرحي از خون دلم بود

ياد تو كنج سيه چال روشني محفلم بود

اين زمان ديگر سوي تو آيم

تازهجرانم شِكوه بنمايم

آه واويلا ……………………………..

 

—————–(دودمه )—–

سويم بيا تومادر2

كه موسم سفر شد

كبوتر تو آخر 2

شكسته بال و پرشد

…………

اي يادگارزهرا 2

شد موسم جدايي

كي ميشود رضا بر 2

بالين من بيايي

 

—————(الا اي همسفر)—–

ززندان بلا ( شدم راحت خدا )2

كنون پر مي كشم ( به سوي كبريا )2

گل خيرالنسا دراين ماتم سرا به بالينم بيا

رضا جانم رضا 3

دراين زندان غم شكسته بال من 2

بيا يافاطمه ببين احوال من 2

دراين هجران وغم بياد مادرم كشم آه ازدلم

رضا جانم رضا 3

دراين ماتم سرا منم دورازوطن 2

غل وزنجير كين شده تسبيح من 2

به يادكربلا دراين شهربلا نمايم ناله ها

رضا جانم ………………………….

 

——————-(شعر)—–

من نگويم كه مرا ازقفس آزاد كنيد

قفسم برده به باغي ودلم شاد كنيد

آشيان من بيچاره اگر سوخت چه باك

فكر ويران شدن خانه ي صياد كنيد

فصل گل ميگذرد هم نفسان بهر خدا

بنشينيد به باغي ومرا ياد كنيد

ياد اين مرغ گرفتار كنيد اي ياران

چون تماشاي گل ولاله وشمشاد كنيد

هركه دارد زشما مرغ اسيري به قفس

برده درباغ به ياد مَنَش آزاد كنيد

شمع اگر كشته شد از باد نداريد عجب

ياد پروانه ي هستي شده برباد كنيد

 

—————(علي بيا به برم )—–

بيا بيا به برم ، شكسته بال وپرم

بانوي خسته مادر پهلوشكسته

ببين دو چشم ترم ، پاره شده جگرم

بانوي خسته مادر پهلو شكسته

دستِ شكسته جانب خداكن

بيا براي مرگ من دعاكن

شد يوسف كنجِ قفست پيروزمين گير

مادربه خدا خسته شدم ازغل وزنجير

………………..

غريب و بي گنهم ، بيا به قتله گهم

بانوي خسته …………………….

كشيده دشمن دين ، مرا به خاك زمين

بانوي خسته ………………………

مثل تودارم برتنم نشانه

زضرب سيلي هم زتازيانه

مادرنه مرا زهر، نه زندان بلا كشت

مادرتو گواهي كه مرا هجر رضا كشت

 

————-(نوحه قديم )—–

كي ميشود من ، آزاد وگردم

راحت زدست صياد وگردم

چون مرغ پرشكسته ، كنج قفس نشسته

خلصني يارب 2

سندي شاهك ، آمد شبانه

برديدن من باتازيانه

آيد چوروبرويم ، سيلي زند به رويم

خلصني يارب 2

 

—————(شعر)—–

اي باب حاجات ونياز اي قبله ي دل

اي كه كرامت گشته برباب تو سائل

باب الحوائج ، نام بس زيبنده توست

لطف وعطا،عبد وگدا وبنده ي توست

خود عبد صالح هستي ووجه خدايت

اي صابر آل عبا  جانم فدايت

قلبم كه ميگيرد زنامت مي كنم ياد

اي يوسف زهرا يي زندان بغداد

يوسف اگر ياكنج زندان يابه چاه است

دريك زمان زندان وچاهت جايگاه است

شد درسيه چال بلا روز تو چون شب

ذكر مناجات لبت خلصني يارب

آمين زندانبان تو سيلي كينه

مي آيد از رنگ رخت بوي مدينه

 

—————–(يااباعبداله )—–

اي صابر آل عبا ، اي قبله گاه جان ما

اي تاقيامت سائلت  جمع تمام ماسوا

باشد جهان از هست تو جام طهورا مست تو

درمسئلت ازدست تو اهل دوعالم دردعا

باب الحوائج هستي و حاجت روايي پيشه ات

اي قبله گاه هرنياز حاجات مابنما روا

هر سائل دل خسته اي هر مرغك پربسته اي

قلب زغم بشكسته اي دركوي تو يابد شفا

از كاظمينت تاابد برجان ما آيد مدد

دلها برايت مي تپد اي دلرباي آشنا

از كظم غيظ وحلم تو صبروشكيبايي خجل

شد بردباري عبدت اي سنگ صبوراوليا

اي باب حاجات همه اي نور چشم فاطمه

تاروز حشرو واهمه مارامكن از خودجدا

 

 

——-(حسين جان اي آبروي دوعالم )—–

منم باب حاجات اهل دوعالم

گل فاطمه نور ديده ي خاتم

كه وارث به مظلومي حيدرم

چنان من غريبم به محبس دلگير

كه در گريه از غربتم شده زنجير

زاشكش پراز خون شده پيكرم

چوشام سيه رنگ روز و شبم شد

كه خلصني يارب دعاي لبم شد

خوشا مرگم آيد شود ياورم

رُخم شد زسيلي چو چهره ي مادر

به بند عدويم چو كوچه وحيدر

كه من وارث محنت كوثرم

بيا سويم اي ماه سدره نشينم

بيا فاطمه تا كه روي تو بينم

هواي توبازآمده برسرم

 

—————-(اي همه دارندارم)—–

داغ غمهاي مدينه ، تازه شد دركنج زندان

ياد مادر ميكنم با  ،  ضرب سيلي نگهبان

من غريبم همچو حيدر

چهره ام همرنگ مادر

يوسف آل عبايم

درغل و زنجير كافر

{واغريبا واغريبا2}2

درسيه چال بلايم گشته ام غرق مناجات

بادعايم بردوعالم مي گشايم باب حاجات

باب عشق مبتلايم

كشته ي زهر جفايم

الامان از ظلم دشمن

من عزيز مصطفايم

{واغريبا ……………………………..

اشك سرخ از جسم زنجير گشته جاري درغم من

شد به روز بي كسي ام حلقه هايش همدم من

داغدار لاله هايم

دل غمين كربلايم

يابسوزم از مدينه

يا به ذكر يارضايم

واغريبا ……………………………..

 

———–(ميخانه شددلم )—–

مادربيا كه من ( گردم فداي تو )2

مرغ دلم دگر ( دارد هواي تو )2

كشته مرا غمت ، زنجير ماتمت

داغ دمادمت

{يافاطمه بيا 3}2

چون ياد غصه ات درخاطرم دميد2

سندي شاهك از    جوروجفارسيد2

باضربه برتنم         سيلي دشمنم

ياد تو ميكنم

يافاطمه بيا ……………………….

خونين كن اي عدو باضربه پيكرم2

اما دگر مــــــــبر   نامي زمادرم 2

دركنج محبسم      اوگشته مونسم

شد ماه مجلسم

يافاطمه بيا ……………………….

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *