اشعار ولادت امام باقر علیه السلام

شاخص تکست
اشعار شهادت امام هادی علیه السلام
April 10, 2016
خواننده برتر عروسی مذهبی
April 12, 2016

اشعار ولادت امام باقر علیه السلام

—–(زمزمه مسجدی شبیه دلبرم دلبر)-

نور حق گشته از روی تو ظاهر/

جان به قربانت یا حضرت ِ باقر

تو ولی ّ حق،امام ِ عالمینی/

حسنی هستی و دلبند حسینی

سیدی یا سیدی امام ِ باقر…

 

جنت و رضوان در حاجت کویت/

آسمانی ها دلبسته ی رویت

ای تراب کوی عشقت،آسمانم/

گوهر مدحت بریزد از دهانم

سیدی یا سیدی امام ِ باقر…

 

دلخوشی ما لطف رفیع تو/

بوسه گاه ما خاک بقیع تو

بطَلَب ای مقتدای بی قرینه/

لیلة الرّغائبی باشم مدینه

سیدی یا سیدی امام ِ باقر…

 

 

 

 

 

———(دوبیتی ولادت امام باقر)—

امشب گل سرخ باغ دین می آید

فرزند امیرمومنین می آید

تبریک که ماه برج حکمت، باقر

در خانه زین العابدین می آید

 

دل جرعه بنوش از قدح و جام محمد

دیگر شده مرهم همه آلام محمد

بشکفته گل پنجم گلخانه ی معشوق

اوکیست؟ لقب باقر وهمنام محمد

 

ازروشنی طلعت رخشنده ی باقر

شد نور علوم نبوی برهمه ظاهر

در اول ماه رجب از مشرق اعجاز

گردیده عیان ماه تمام از رخ باقر

 

با آمدنش بهار شد شیدایی

درسینه ی انتظار شدغوغایی

از گلشن زین العابدین می آید

براهل جهان کودک عاشورایی

 

 

 

 

 

 

 

—-(سرود امام باقر-طلایه دار ارتش زینب)—

مولا مولا امیر بی نظیری

مولا مولا تو ز نسل غدیری
{دل و دلدارم ماه شب تارم

تا روز محشر به تو بدهکارم} 2
آقا! اسم تو می شینه به روی لب
شدی شکوه و عزت مذهب
طلایه دار ارتش زینب
خوش آمدی توای گل زهرا3

مدد مولا 2

مولا مولا خدای صبر و حلمی

مولا مولا شکافنده ی علمی
{غرق در فریاد تو این شب میلاد

شوری انداختی تو خونه سجاد} 2
آقا! با تو صاحبِ مسند و تختم
وا میشه با تو گره سختم
حدیثای تو کرده خوشبختم
خوش آمدی توای گل زهرا3

مدد مولا 2

مولا مولا محتاج یک نیگاتم

مولا مولا من خاک زیر پاتم
{اومدی و دل ز عالمین بردی

تو نسب، آقا! از حسنین بردی} 2
آقا! فضائل تو مثل یک دریا
میشینه رو لبای تو تنها
غزل کُلُّ یومٍ عاشورا

خوش آمدی توای گل زهرا3

مدد مولا 2

 

 

 

—————(مدح ومصيبت)——

ای انس و جان محصّل دانش‌سرای تو
وی نُه سپهر گوشۀ دارالولای تو
پنجم وصی ختم رسل باقرالعلوم
کلّ علوم در نفس جان‌فزای تو
جابر شفا گرفت ز دست خدایی‌ات
جبریل فیض می‌برد از خاک پای تو
پیش از شب ولادت تو ختم‌الانبیا
از جان و دل سلام فرستد برای تو
می‌جوشد از کلام خوشت معجز مسیح
نبْوَد عجب به مرده دهد جان دعای تو
نام تو، خلق و خوی تو،یکسر محمّد است
وجهِ خداست روی محمّد نمای تو
ما را چه زهره تا که ز مدح تو دم زنیم؟
گوید خدا برای رسولش ثنای تو
اهل سخن هنوز ز دلدادگان حق
دل می‌برند با سخنِ دلربای تو
با آنکه می‌برد دل ما را مدینه‌ات
پیوسته در بقیع دل ماست جای تو
باشد کجا به نزد تو قابل، درود ما؟
ای بر تو لحظه لحظه سلام خدای تو
قبرت خراب و قدر تو باشد بسی بلند
ای عرش کبریا حرم با صفای تو
ویرانۀ بقیع تو باشد بهشت ما
ای خازن بهشت گدای گدای تو
قبر تو در مدینه غریب است و روز و شب
باشد مدینۀ دل ما کربلای تو
دشنام خصم را که دهد با دعا جواب
غیر از تو، ای حلاوت جان در صدای تو
حاشا که حق یک سخنت را ادا کنم
گر صدهزار بار کنم جان فدای تو
چون نور آفتاب که تابیده بر زمین
پیچیده در سپهرِ معارف، ندای تو
ما ظرف کوچکیم و عنایات تو، بزرگ
ای وسعت جهان همه ظرف عطای تو!
تو در چار بحری و دریای هفت نور
نورند نور جمله تبار و نیای تو
طاق است طاق، مؤمن طاق تو در جهان
بوحمزه و هشام که آرد سوای تو؟
یاد آورم ز خاطرۀ چارسالگیت
از کربلا و کوفه و شامِ بلای تو
عالم سیاه در نظرت گشت همچو شب
وقتی کبود شد بدن عمه‌های تو
بزم یزید ریخت به هم، رنگ او پرید
وقتی بلند گشت صدای رسای تو
گفتی که حاجیان همه ده‌سال در منا
گیرند دور هم همه با هم عزای تو
ای پنجمین معلم عالم بگو، بگو
زهر هشام با چه گنه شد جزای تو؟
تقدیم توست سوز دل صبح و شام ما
در قلب ما بوَد غم بی‌انتهای تو
نفرین بر آن گروه که در روضه البقیع
نگذاشتند گریه کنم از برای تو
تا هست روح در تن و سوزش درون جان
«میثم» بوَد هماره قصیده سرای تو

 

 

——-(سرود- بارون الهي )—-

بارون الهي مي باره – سپاه ملك رهسپاره
رسول خدا از تو ابرا – آقامون و رو دست مياره
شب اول ماه – ماه كامل من دراومد
( دوباره تو عالم – آيينه دار حيدر اومد ) 2
مولا ابا جعفر مدد
اين آقا ز نسلي شريفه – وصفش اومده تو صحيفه
هر كي در اين خونه رو زد – تمومي كاراش رديفه
نمي مونه غصه – با عنايت امام باقر(ع)
( رسيدن رسولان – به زیارت امام باقر(ع) ) 2
مولا ابا جعفر مدد
رسيده يه چشمه ز كوثر – با صداي الله اكبر
داره ميده بعد تولد – جواب سلام پيمبر
مه آسمونا – حالا ديگه روي زمينه
( ببينید رو دست – دلاور ام البنينه )
مولا ابا جعفر مدد

 

 

 

——-(سرود – شور – منوببركربلا)

ای امیر من دوباره – نور تو داره می باره
راهي كردن یه زائر – كاری برا تو نداره
آقا منو ببر كربلا
به خودت قسم آقا ، دیوونه ی بین الحرمینم
دوباره محتاج يك ، دعا زیر قبه ی حسینم
آقا منو ببر كربلا
خیلی ساله با تو هستم – با ولایت تو مستم
تو عزا و شادی تو – پیش مادرت نشستم
آقا منو ببر كربلا
دوباره لعن می گیرم ، به خبیثای بنی امیه
منو كربلا ببر ، جون عزیز دلت رقیه(س)
آقا منو ببر كربلا
بوده ای ز كودكی تو – پای علم ابالفضل(ع)
آرزومه با تو باشم – توی حرم ابالفضل(ع)
آقا منو ببر كربلا
دوباره خواب می بینم ، كه پیش توام عزیز جونم
دو ركعت نماز عشق – بالا سر قبر تو می خونم
آقا منو ببر كربلا

 

 

—————-(شعر- زمزمه)—–

جمال منان سلیل احمد شفیع محشر امام باقر
کتاب محکم خطاب مُبرم کلام داور امام باقر
خدای مظهر بتول عصمت رسول منظر امام باقر
سلام خالق سلام خلقت سلام ما بر امام باقر
یم عنایت مه ولایت دُر هدایت چراغ انجم
جمال سرمد سمّی احمد فروغ هفتم امام پنجم
سروده خالق ثنای او را ستوده قرآن مقام او را
رسانده جابر ز سوی احمد درود او را سلام او را
مسیح خواند دعای او را کلیم گوید کلام او را
نماز، عاشق رکوع او را سجود او را قیام او را
محبت از ما عنایت از او ارادت از ما کرامت از او
توسل از ما عنایت از او اطاعت از ما امامت از او
تمام نظمم تمام نثرم تمام نشرم حکایت از او
تمام عزمم تمام فکرم تمام ذکرم رضایت او
تمام خطم تمام سیرم تمام راهم هدایت او
تمام بودم تمام هستم تمام دینم ولایت او
تمام عالم محیط فضلش تمام هستی کتاب علمش
تمام ایمان فروغ مهرش تمام جنت ریاض حلمش
نسیم کویش بهشت رویش خصال و خویش بهار قرآن
مدار ایمان خدیو امکان کمال عرفان قرار قرآن
سلام قرآن نثار او باد سلام او باد نثار قرآن
حکایت او ولایت او روایت او شعار قرآن
زهی جلالش زهی مقامش زبان قرآن دم هشامش
مسیح خیزد ز هر پیامش کلیم ریزد ز هر کلامش
سلام احمد سلام قرآن به جسم و جان مطهر او
چراغ خورشید در آسمانها فروغ روی منوّر او
به کام جانها هماره ریزد شراب رحمت ز ساغر او
به دل فروغ مجدّد او به لب ثنای مکرر او
جمال مطلق حقیقت حق به حق که حق را مؤید است این
خدا خصایل نبی شمایل علی فضائل محمد است این
الا وجود مقدس تو به چار ارکان هماره مولا
به پنج دریا خجسته گوهر به هفت گوهر یگانه دریا
جلال کعبه جمال قبله صفای زمزم دعای مسعا
محیط دانش چراغ بینش امام باقر عزیز زهرا
کَلامُکُم نور و فِعلُکُم خیر شما امامید شما ولا غیر
هماره نورید همیشه حقید که حق به سوی شما کند سیر
مه جمالت همان جمالِ خدای جلّ جَلاله ی تو
تمام ایمان محبت تو تمام قرآن رساله ی تو
پیام خالق کلام خلقت دعای امت مقاله ی تو
امام ساجد بزرگ والد امام صادق سلاله ی تو
تو نور اخیار تو سرّ اسرار تو بدر انوار تو شمع دیده
به وصف مدحت به قدر و شأنت وَ مَن اَتاکُم نَجی رسیده
بهشت اخلاص بهشت دانش بهشت ایمان مدینه ی تو
علوم غیب و رموز پنهان نوشته بر لوح سینه ی تو
کمال ایمان محبت تو نجات خلقت سفینه ی تو
به جز محمد به جز ائمه نبود و نبوَد قرینه ی تو
حقیقت از تو شریعت او تو کرامت از تو هدایت از تو
فضیلت از تو شرافت از تو امامت از تو ولایت از تو
مراست بار گناه بر دوش تو راست احسان همیشه عادت
اگر چه پستم بگیر دستم که از تو هستم زهی سعادت
تویی زعیمم تویی امامم چه در ولادت چه در شهادت
اگر بمیرم اگر بمانم همه وجودم دهد شهادت
محبت تو عبادت من ولایت تو اطاعت من
به خاک پایت ارادت من به بذل دستت شفاعت من
منم که «میثم» بود تخلص منم که مهرت بود مرامم
اگر کشاند به اوج دارم وگر بر آید زبان ز کامم
تویی حیاتم، تویی مماتم تویی نجاتم تویی امامم
تویی رکوعم تویی سجودم تویی قعودم تویی قیامم
مرا به خاک درت گدایی تو را به امر خدا خدایی
چه در ببندی چه در گشای نشاید از تو مرا جدایی

 

 

 

————(زبانحال)——

دمی که بی توبمانم چرا نفس بزنم        

اگرکه دم نـزنم ازتو ، ازچـه کس بزنم

رهامکن تومرا لحظه ای،خــدانکند      

اسیرغیـرشـوم یـا ، دم ازهـوس بزنم

اگـرکه بـاغ دلم راگنــاه آفت زد            

به لطف ومرحمتت دست برحرَس بزنم

توان ببخش مرا، جـای گوهرمهرت     

تمام گنج جهـان گـررسیــد پس  بزنم

نیـازمنـد توام ای گل همیشه بهـار        

مبـاد روی نیــازی به خـاروخس بزنم

مرا به گلشن سبزبهشت ره دادند          

کجــارواست که بالی به هرقفس بزنم

برای آن که بـداد دلم رسی امروز        

سزاست دست به دامان دادرس بزنم

تمام آرزویم این بودکه دردم مرگ        

 تورا ببینـم و آن دم   نفس نفس بـزنم

 

 

———————(شعر)——

اول ماه رجب شد جلوه گر ماهی تمام
کآمد از هفت آسمان و مهر گردونش سلام
اختر چار آسمان و آسمان هفت مهر
یوسف دو فاطمه نور دل خیر الانام
نسل در نسلش همه خیرالورا خیرالبشر
خود امام ابن امام ابن امام ابن امام
مشعل بزم معارف باقر کلّ علوم
کعبه دل قبله ی جان رهنمای خاص و عام
عالم هستی که چون لب بر تکلم وا کند
از دمش جوشد کلیم و از لبش خیزد کلام
شهریار ملک امکان کز تمام ممکنات
ذکر او خیزد هماره فیض او جوشد مدام
در وجود حضرتش کلّ محمد جلوه گر
پیشتر از خلقت نورش محمد داشت نام
گه به نخلستان ورا بیل کشاورزی به دوش
گه به بام آسمان خورشید را گیرد زمام
بی ولای او همه رفتار عالم نادرست
بی وجود او همه طاعات خلقت نا تمام
این عجب نبود که مولانا علی بن الحسین
گیرد از او همچو پیغمبر ز زهرا احترام
با ثواب خلق اگر زاهد ندارد مهر او
دوزخش بادا حلال و جنتش بادا حرام
علم، پای کرسی تدریس او دارد جلوس
معرفت در پیش پای جابرش کرده قیام
تا بود روشن چراغ علم او در سینه اش
روز دشمن شام گردد چون به نطق آید هشام
مکتب من باقریّ و مذهب من جعفری است
نیست جز آنم طریق و نیست جز اینم مرام
مهر فرزندان او مانند جان در سینه ها
نطق شاگردان او چون تیغ برّان در نیام
ای سلاطین را به سوی آستانت التجا
وی خلایق را به دیوار بقیعت ازدحام
باقر آل محمد نجل زین العابدین
جد و باب و مادر و آباء و اجدادت کرام
رهروان فرش را مهر تو در دل روز و شب
ساکنان عرش را مدح تو بر لب صبح و شام
جابر جعفی که بحر دانشش در سینه بود
بود از دریای علمت قطره ای او را به جام
سائل کوی تو تا صبح قیامت مرد و زن
تابع حکم تو تا پایان هستی خاص و عام
گر چه قبر بی چراغت می درخشد در بقیع
چون خدا در قلب مردان خدا داری مقام
این عجب نبود که در بازار علم و حکمتت
راه پیمایی کند یوسف به عنوان غلام
می فروشد ناز، مؤمن بر گلستان بهشت
آیدش بویی گر از خاک بقیعت بر مشام
نی عجب ای کعبه ی دل در همه دوران سال
گر طواف آرد به گرد کعبه ات بیت الحرام
شخص پیغمبر تو را از سوی حق گوید درود
جابر از ختم رسل بر حضرتت آرد سلام
چار سالت بود با تیغ بیان و تیر علم
شام را کردی به چشم پور بوسفیان چو شام
با بیان زنده ات در قصر بیداد یزید
یافت زخم سینه ی آل محمد التیام
تا بگویی نیست جایز در بر ظالم سکوت
بر تمام نسل ها از کودکی دادی پیام
از تو گشته آفتاب علم و ایمان جلوه گر
وز تو باشد مکتب قرآن و عترت را قوام
در کتاب نخل «میثم» سطر سطر و بند بند
وصف تو حُسن شروع و مدح تو حُسن ختام

 

 

 

 

 

 

—————–(ترجيع بند)—-

پنجمین حجت خدا باقر
مظهر ذات کبریا باقر
قرّة العین حضرت سجاد
چون پدر صاحب لوا باقر
نور پاک محمد است و علی
گوهر قلزم ولا باقر
وارث گنج حکمت و عرفان
عالم علم اوصیا باقر
جانشین و وصیّ پیغمبر
نور چشمان مرتضی، باقر
منبع جود و لطف و احسانست
میر و سر حلقة سخا باقر
کام جان ها ز نام او شیرین
درد ما را بود دوا باقر
زد قدم از شرف به ماه رجب
وارث نور هل اَتی باقر
کرده در بر لباس امکانی
زد به سر تاج اِنّما باقر
این شنیدم که بلبلی عاشق
بر سر شاخه زد نوا باقر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب

نور او نور روی پیغمبر
برگزیده، چو مصطفی منظر
خوی پاکیزه اش پسند خدا
همچو مرآت ساقی کوثر
چهره اش همچو چهرة زهرا
به درخشش به زهره احمر
خرّمی از وجود او پیدا
بلکه مینوی حضرت داور
حُسن او در کمال حُسن حَسن
خیره در سیرتش هماره نظر
در شجاعت حسین کرب و بلا
در سخاوت چو بحر پر گوهر
هر چه گویم به وصف او قاصر
من چه خوانم به مدح آن سرور
گوهر بحر معرفت باقر
به جمیع صفات حق مظهر
روز میلاد آن امام همام
کام ما پر بود ز شهد و شکر
بر لب جمله شیعیانش بود
این  سخن نیمه شب به وقت سحر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب

طور دل شد به مهر او سینا
دیده از توتیای او بینا
بر کف ما ز حُبّ او ساغر
جمله سرمست آن می مینا
دل ربوده ز عارف و عامی
کس ندیده چنین رخ زیبا
در رُخش گر نظر کنی بینی
جلوة ذات حق بود پیدا
پنجمین شمس آسمان ولا
هفتمین نور طلعت غَبرا*
عرش و کرسی به نور او قائم
عالم از یُمن حضرتش بر پا
شاد و خُرم بود از این مولود
نه زمین بلکه عالم بالا
جانشین پیمبر خاتم
بر همه خلق رهبر و مولا
پرچم افراز دین و قرآنست
عالم علم علَّمَ الاسما
ذکر و تسبیح دوستانش هست
زیر لب دم به دم چنان عنقا
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب

حجّت حق امام دین باقر
بر همه کار انس و جان ناظر
مشکلات جهان از او آسان
در مصائب به امر حق صابر
هر کجا عاشقی برد نامش
بی گمان در برش بود حاضر
چشم او چشم خالق اکبر
بر همه آفرینش او باصر
گیسوانش کمند طایر جان
دیدگانش دو جادوی ساحر
در مقامش زبان بود الکن
در مدیحش قلم بود قاصر
می رساند سلامِ پیغمبر
بر چنین رهبر جهان، جابر
غم ز خاطر برون کند مهرش
شادمان می شود از او خاطر
به ظهورش ظهور حق پیدا
ز وجودش خدا همی ظاهر
گوید این نکته را ز روی شرف
گاه بی گاه خامة شاعر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب

 

 

————-(شعر)——

هلال ماه رجب! نـاز کن بـه ماه تمام
ز یازده مـه دیگر تو را سلام سلام

سلام بر تو که در دامن تـو می‌تـابد
فروغ حُسن خدا از جمال چار امام
ولادت دو محـمد، ولادت دو عـلی
کدام ماه، چنینش سعادت است و مقام؟
چه ماه ‌روح‌فزایی که درنخستین شب
امـام پنـجم مـا شـد ولادتش اعـلام
خـدا به فاطمه بنـت حسن گلی بخشـید
که عطر باغِ حسینی از او رسد به مشام
امـام باقـر یعـنی محـمد دوم
امام باقر پنجم وصی خیرالانام
امـام باقـر یعـنی حقیقت قـرآن
امام باقـر یـعنی تـمامی اسلام
امام باقر یعنی بهشت هشت بهشت
امام باقر یعنی نظـامِ هفـت نظـام
امام باقر یعنی امام علم و عمـل
امام باقر یعنی رسول خون و قیام

مگـر امام چـهارم مـدد کـند، ورنـه
که‌ راست زَهره که در مدح او کند اقدام؟

زجان ودل مَلَک و جن و انس و حور اینجا
نفس بـه دوسـتیِ او بـرآورنـد مـدام
اگر از او نستانند جام در صف حشر
حلال بهشتی بـه انبیاست حرام
به زائران حریمش در آفتاب بقیع
پـَر ملائکه گـردیـده حُلّۀ احـرام
زتشنگی جگرم شعله می‌کشد، ساقی!
بیا شراب محبّت مرا بریـز به کـام
به غیر بغض عدویش ره نجاتی نیست
به جـز به دوستی‌اش دل نمی‌شود آرام
عجیب نیست اگر در تمـام حادثه‌ها
شود به امرغلامش سمند گردون، رام
به یک اشارۀ او عالمی «زُراره» شوند
به یک نظارۀ او خلق، می‌شوند «هِشام»
ستانده ‌روح، زگفتار روح بخشش، روح
گرفته علم، زلب‌های جانفزایش کـام
مگو درِحرمش بسته روز و شب،که ز عرش
پی زیـارت قبـرش مَـلَک شـوند اعـزام
نگو چـراغ ندارد ببین که هر شب، ماه
چگونه از حرمش نـور می‌ستاند وام

کمال اوست بـه چرخ کمال، اوج کمال
کلام اوست بـه کلّ علوم، جان کـلام

پنـاه برده بـه درگاه او صغیر و کبـیر
شفا گرفته زخاک درش ‌خواص‌ و عوام

هنوز پـای بـه ملک وجـود ننهاده
سلام داده محمد بـه آن امـام همام

چهارساله خروشید آن چنان بـه یزید
که شد به دیده او «شام»*، تیره‌تر از شام

بـه شاهی دو جهان ناز می کند “میثم”
اگـر غلامِ درش خوانـدش غلامِ غلام

 

—————(شعر)—–

وقتي دل آرامم آيد درسينه دل بيقراراست

حرف از حبيبم چو آيد حديث دارونداراست

بين دوانگشت يارم دلها به گردش درآيد

هر ضربان دل ما باضربه هاي نگار است

اي دلبري كز شميمت آلاله ها مست مستند

هرجا كه آيد نسيمت پاييز جانها بهار است

درنوبهار وصالت روي تو ديدن چه خوبست

چشمي كه ديده جمالت مهتاب شبهاي تاراست

گل از لطافت ندارد در پيش تو افتخاري

هم سدرةالمنتهايي ، طوبي كنارت چو خاراست

تو برتراز هر بهشتي اي جنت آرزوها

فردوس وهم باغ رضوان در پيش تو بوته زاراست

درخيمه اي كه تو باشي گيسوي حوران طناب است

پيش تو بال ملائك صحيفه اي بي عياراست

مست شراب تو هستم خودداده اي مي به دستم

گفتم كه زيبا پرستم جايي كه يارم كناراست

بس كه رخ دلكشت را زيبا كشيده خدايت

مشتاق ديداررويت رسول عالم مداراست

لعل لب مصطفي را يك آرزو مانده بردل

تاآنكه روي توبوسد هر لحظه درانتظاراست

اي بهترين جلوه حق اي معني نورمطلق

هردانشي كه شكافي ازجانب كردگاراست

مستان عالم خمارت دلها همه بيقرارت

برروي خاكِ گذارت هرعاشقي جان نثاراست

 

————–(شعر)—–

اي حرم عشق و گل سرمدي

آيه ي زيباي رخ احمدي

اي كه به هستي شده اي راز عشق

نام دل انگيز تو آواز عشق

اي كه به جان ودل ما مذهبي

نام قشنگ تو بود چون نبي

دلبر زيبا رخ احمد تويي

باقر وهمنام محمد تويي

نورخدا ازرخ تو منجلي

چون پدروجد نكويت علي

هم زحسن هستي و هم از حسين

فاطمه را جان ودل ونورعين

فاطمه هم جده وهم مادرت

بوي گل ياس دهد پيكرت

خم شده برروي تو رنگين كمان

تاكه زند بوسه به خاكت عيان

بوسه زن چهره ماهت ملك

چرخ زن غمزه ي چشمت فلك

غنچه به شوق تو تبسم كند

بلبل شوريده ترنم كند

آمدي ونام تو دريادشد

خنده چوگل برلب سجاد شد

جلوه تو رونق گل راشكست

مهر تو در گوشه دلها نشست

وجه خدا جلوه تابنده اي

تابه ابد هستي وپاينده اي

درهمه جا حاضر وناضر تويي

سيد ومولايي وباقر تويي

 

———-(گل باغ فاطمه )—–

زعطاي ساقي ام     سبوي دل برخم رسيد

كه نگار باقي ام ،    ستاره ي پنجم رسيد2

شده چشم جهان ناظر

همه ي مي كشان حاضر

كه رسيده زره باقر

{گل زهرا خوش آمدي 3}2

به سپهر عاشقان            دميده ماه انجمن

به ميان آسمان    رسيده آن خورشيد من 2

شده پيمانه يارِخُم

زسماميچكد انجم

كه رسيده گل پنجم

گل زهرا ………………………….

لب سجاد امشب از    نگاه نوزادش شكفت

چو به گوش غنچه اش  اذان عشقش را بگفت

كه لب مادراز خنده

شده لبريزوآكنده

زرخ ماه تابنده

گل زهرا ……………………………

 

 

————(جام مي ….)———–

دلداده ، به شراب كوثرم

دل بسته به جمال دلبرم 2

(دوديده ام شده براو ناظر

برم پناه به حضرت باقر )2

دستم به دامنت    (باشوق ديدنت )2

{يامولا سيدي ياباقر 3}2

مي بويم ، گل روي رخسارت

ميجويم شب ووصل وديدارت 2

مدينه شد اسير مستي ات

جهان به پا شده زهستي ات

دل مايل تو شد جان سائل تو شد 2

يامولا …………………………..

آمدي گل ناز سرمدي

اي وجه ، بي مثال ايزدي 2

جلوه نموده احمدي ديگر

زره رسد محمدي ديگر

تودلبرمني        پيغمبر مني 2

يامولا …………………………

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *