اشعار شهادت امام هادی علیه السلام

امام باقر
مولودی امام باقر علیه السلام
April 6, 2016
شاخص تکست
اشعار ولادت امام باقر علیه السلام
April 10, 2016

اشعار شهادت امام هادی علیه السلام

———(غزل شهادت امام هادی)——

شکست بال و پرش آسمان تکان می خورد
ز درد روی تنش، رنگ ارغوان می خورد
میان بستر خود او ز درد می پیچید
گره به کار اهالی آسمان می خورد
برای زخم عمیقش دوا افاقه نکرد
ز بس که زخم زبان او از این و آن می خورد
تو را خدا دگر او را به کوچه ها نکشید
خدا نکرده زمین گر در آن میان می خورد-
-جواب مادر او را چگونه می دادید
چه قدر خون جگر او ز دستتان می خورد
میان بستر خود تشنه روضه سر می داد
صدای گریه و آهش به گوش جان می خورد
چنان ز چوب و لب خشک و خیزران می خواند
که گوئیا به لبش چوب خیزران می خورد
شبیه جدِّ غریبش چنان به خاک افتاد
کأنَّ ضربه ز سر نیزه ی سنان می خورد

 

 

 

—-(زمینه-شور-حرمت دسته کم نداره ازبقیع)-

تو سینه می تپه با یاد تو دلم

شرر زده غمت آقا به حاصلم
حرمت دست کم نداره از بقیع /

غربت از صحن تو میباره بی صدا 2
دل شیعه جریحه داره تا ابد /

به یاد غربت بقیع و سامرا
امشب طنین غمها- توی دلا می پیچه
گـویا صدای زهرا- تو سامرا می پیچه
مظلوم امام هادی 3

می سوزه سینه از مصیبتای تو

تو مجلس شراب نبوده جای تو
توی بزم شراب با چشمای پر اشک /

آقا با قلب خون شده از غصه ها
شاید اومد به یادت اونجا روضه ی/

لب قرآن ناطق و تشت طلا
تو مجلس حرامی- زینب با حال مضطر
با سوز و ناله میگفت- قرآن بخون برادر
مظلوم امام هادی 4

 

 

 

 

————–(شعر امام هادي)—–

اي دهمين رهبر والا مقام
نجل محمد خلف نه امام
روح دعا، روح سجود و قيام
ساية لطفت به سر خاص و عام
مهر تو امضاي صلات و صيام
سيّدنا حضرت هادي سلام

آينة احمدي و مرتضي
واقف آينده اي و ما مضي
هادي راه قدري و قضا
نجل جواد استي و ابن الرضا
جدّ و پدر هر دو امام همام
سيّدنا حضرت هادي سلام

خازن جنت به سرايت فقير
پيش جلالت متوكل حقير
ملك دل اهل ولا را امير
دل كه نباشد به ولايت اسير
نور الهي است بر آن دل حرام
سيّدنا حضرت هادي سلام

اي ز كرامت شده غمخوار من
اشك تو در چشم گهربار من
نام تو و ذكر تو گفتار من
سامرة توست دل زار من
اي حرم دل ز تو بيت الحرام
سيّدنا حضرت هادي سلام

اي غمت از جور عدو بي حساب
اي جگر شيعه برايت كباب
ديده مدام از متوكل عذاب
از چه تو را برد به بزم شراب
خوب گرفتند ز تو احترام
سيّدنا حضرت هادي سلام

خون عوض اشك فشانم همه
نيست به سوز جگرم خاتمه
ناله شده بر لب من زمزمه
بزم شراب و پسر فاطمه
سوزد از اين غم جگرم صبح و شام
سيّدنا حضرت هادي سلام

حيف كه اي بضعة پاك جواد
خصم ستم پيشه تو را زهر داد
داغ تو را بر دل عالم نهاد
دور تو كم بود و مصائب زياد
عمر تو با خون جگر شد تمام
سيّدنا حضرت هادي سلام

سينه ز سوز مِحَن ات سوخت سوخت
شمع صفت جان و تنت سوخت سوخت
شيعه به هر انجمنت سوخت سوخت
آه كه قلب حسنت سوخت سوخت
اشك فشاند ز فراقت مدام
سيّدنا حضرت هادي سلام

حيف كه شد صحن و سرايت خراب
زائر قبر تو شده آفتاب
غربت تو كرده دلم را كباب
خون چكد از ديده به جاي گلاب
سوخت از اين غم جگر خاص و عام
سيّدنا حضرت هادي سلام

 

 

 

—————-(شعر امام هادي)—–

ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی
بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی
یک عمر ستم دیـده ز جور «متوکل»
در آینۀ صبح و مسا حضرت هـادی
دل سوخته از طعنه و از زخم زبان‌ها
خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی
بردند همان شب که سوی بـزم شرابت
چون از تو نکردند حیا؟ حضرت هادی
افسوس که کشتند تـو را از ره بیـداد
بی جرم و گنه، قوم دغا حضرت هادی
افسوس، به جور از حرم مادر و جدت
گشتی تو غریبانه جدا حضرت هادی
کس از غم ناگفته‌ات ای یوسف زهرا
آگاه نشد غیر خـدا حضرت هـادی
کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمی؟
ای جان جهانت بـه فدا! حضرت هادی
بزم می و خون دل و حبسِ ستم و زهر
حق تو عجب گشت ادا حضرت هادی
در ماتـم تـو ای خلف پـاک پیمبـر
شد سامره چون کرب و بلا حضرت هادی
“میثم” به تو و غربت تو اشک فشاند
ای کشتۀ بی‌جرم و خطا حضرت هادی

 

 

 

——————–(شعرامام هادي)—-

ای در سپهر مجد و شرف ، رويت آفتاب
در بزم ما بتاب و، رخ از دوستان متاب

از پا فتاده ايم، ز رحمت تو دست گير
ما را كه دل ز آتش داغت بود كباب

جمعيم ما و ليك پريشان به ياد تو
وزما شكسته تر دل زهرا و بوتراب

يا هادی المضلـّين،  كز مردم ضلال
جسمت در التهاب و روانت در التهاب

تو آفتاب عالمی و از افول تو
افتاده است در همه ذرات انقلاب

ای آيت توكل وآيه ی رضا
ديدی جنايت از متوكل تو بی حساب

گاهی دهد مكان تو در بركة السّباع
گاهی درون محبس دشمن به پيچ و تاب

تو زاده بزرگ جوانان جنّتی
ای از ستم شهيد شده درگه شباب

آن شربتی كه داد به اجبار دشمنت
گويا شرنگ مرگ بــُد و آتش مذاب

كاتش به جسم و جان تو پروانه سان فتاد
وز سوز زهر جسم تو چون شمع گشت آب

ای بردرت نثار درود ملائـــكه
امروز بر سلام “مــؤيد” بده جواب

 

 

——————–(زمينه – شور)—-

باز شب شهادت تو روضه ها
پر بزن دوباره تا سامراء
با صداى غم منادى

ميگه دل به غصه دادى
ميزنم سينه برا امام هادى
السلام عليك سيدَنا    شهيدٌ و مسموم، أمامَنا

قلبم از غم تو  شده كباب
كى برده تو رو تا، بزم شراب
زدى ناله پشت ناله

زير لب گفتى محاله
هتك حرمت حسين بيش سه ساله
السلام عليك سيدَنا    شهيدٌ و مسموم، أمامَنا

به ياد شهيد كرببلا
ميزدى رو خاكا تو دست و پا
سمت قبله پاكشيدى

از جهان خيرى نديدى
روى پاى مادرت نفس بريدى
السلام عليك سيدَنا   شهيدٌ و مسموم، أمامَنا

 

 

 

————-(شهادت امام هادي- شعر)–

هرکه یک جور قسمتی دارد
سامرای تو غربتی دارد
خوش به حال کسی که نوکر توست
واقعاً چه سعادتی دارد!
راستی شهر سامرای شما
چندتا بچه هیئتی دارد؟
یا که دور و بر حریم شما
مردمان ولایتی دارد؟
دل من دور صحن و ایوانت
باز میل زیارتی دارد
اعتقاد من است با آن حال
حرم تو چه هیبتی دارد
با وجودی که خاکی است اما
این زیارت چه لذتی دارد
دشمن تو اگر که می دانست
با تو بودن چه عزتی دارد…
تا ابد مبتلای تو می شد
خادم سامرای تو می شد
مرد آن است باورت کرده
خویش را بنده ی درت کرده
دستهای خدا ملائک را
روی گنبد کبوترت کرده
پرچمت تا همیشه پابرجاست
با دعایی که مادرت کرده
جلوه ای از رخت شده خورشید
حق تو را ذره پرورت کرده
دست حق معجزات عیسی را
رزق و روزی نوکرت کرده
به زمین خورده است و پا نشده
هرکه توهین به محضرت کرده
بشکند دستهای آنکس که
چون گل یاس پرپرت کرده
من بمیرم که بین بزم شراب
خون به قلب مطهرت کرده
روضه ات تا کجا کشانده مرا
پای طشت طلا کشانده مرا
دور طشت طلا چه غوغا بود
داخل طشت، رأس آقا بود
دختری در کنار عمه خود
دیدگانش شبیه دریا بود
چشمهای کبوترانه او
خیره در چشمهای بابا بود
چقدر صورت کبودی داشت
جرمش این بود شکل زهرا بود
بسکه بین مسیر افتاده
بدنش پر ز خار صحرا بود
بوی یاس مدینه می آمد
مادرش هم یقین در آنجا بود
گرچه بستند دست زینب را
پرچم او هنوز بالا بود
خیزران هم دلش به درد آمد
روی لبها که واحسینا بود
قاری نیزه ها که قرآن خواند
چشمها غرق در تماشا بود
تا به لبهاش خیزران می خورد
رعد و برقی در آسمان می خورد

 

 

———–(واحد – دلم حزينه )—-

دلم حزینه ، زارو غمینه ،

غصه ی عالم میون سینه
با چشم گریون ، قلبی پر از خون ،

می برن آقامو از مدینه
آی متوكل آتیش بگیری چها آوردی به روز شیعه
جا داره حتی كه تا قیامت از آتیش تو بسوزه شیعه
بزم شراب و حال خراب و قلب پریشون
امام هادی نشسته با چشم زار و گریون
میاد به یادش صدای فریاد عمه زینب
میاد به یادش چوب یزید و لب پر از خون
ای وای از این زمونه دلم ز غصه خونه
*****
آی متوكل آتیش بگیری

كرببلا رو ویرونه كردی
صحن قشنگ و حرم امن

خون خدا رو ویرونه كردی
این همه دست و چرا بریدی برای رفتن بهر زیارت
چی میخوای آخر بدی جواب فاطمه رو روز قیامت
آتیش بگیری كه تو شكستی همه دلا رو
بستی بروی این همه زائر كرببلا رو
روز قیامت طرف حسابت میشه اباالفضل(ع)
چرا بریدی این همه دست مسافرا رو
ای وای از این زمونه  – دلم ز غصه خونه
*****
حضرت زهرا(س) گرفته ماتم

كنار جسم امام هادی(ع)
اما بمیرم كنار جسمی

میاد صدای خنده و شادی
حضرت زهرا(س) كنار جسم پاك و مطهر فاتحه خونه
اما بمیرم میون صحرا جسمی دریده غرق به خونه
اینجا نشسته یه مادری كه زار وحزینه
اینجا نشسته نیلی ترین بانوی مدینه
اما بمیرم برای تنها غریب عالم
به پیش زهرا(س) قاتل نشسته بروی سینه
ای بی كفن حسین جان – ای پاره تن حسین جان

 

 

———————-(شعر)—-

امام هادي وبزم شراب بعني چه

دل پيمبرازاين غم كباب يعني چه

فلك به نور دوچشم علي ولي ّ خدا

ستم نموده اي بيش ازحساب يعني چه

پياده درجلوي اسب كافري بي دين

ولي ّ حق شده درآفتاب يعني چه

گهي به خان صعاليك وگه نديم سباع

عزيز جان ودل بوتراب يعني چه

عزيز فاطمه اززهرمعتز بي دين

شهيد گشته به سن شباب يعني چه

فلك خراب شوي كرده اي ازاين ماتم

اساس وپايه ي ايمان خراب يعني چه

فلك تو زهر جفا ريختي به كام امام

كه دشمنش بكني كامياب يعني چه

 

———————-(شعر)——

دل هرشيعه ميسوزد براي حضرت هادي

خدا قسمت كند صحن وسراي حضرت هادي

به شهر سامرا تبعيد شد آن مظهر تقوي

مدينه نشنود ديگر صداي حضرت هادي

چه گويم من زمعتز وزيارانش خداوندا

غلامانش شبانه درسراي حضرت هادي

شب است ومجلس جشن وسروري كرده اوبرپا

نهاده جام مي در روبروي حضرت هادي

ولي آخر شهيد زهر كين شد زاده ي زهرا

شده سامره درسوك وعزاي حضرت هادي

بخود پيچيد ومي ناليد اززهر جفا آن شه

ببالين عسگري گريد براي حضرت هادي

سرپاكش بدامان پسر در وقت جان دادن

جگر سوزد به وجه دلرباي حضرت هادي

ولي برعكس شد اين ماجرادرروز عاشورا

حسين بالين اكبر آن نياي حضرت هادي

 

 

 

—————-(خدامادرم را …)—–

دل سامرا خون چكان ازغمت

                  گرفته به دل آسمان ماتمت

دوعالم فدايت    بميرم برايت   گل فاطمه

غريب وااماما   شهيد وااماما   گل فاطمه

به شهري كه بوي مدينه دهد

                 غمي شعله برجان تو ميزند

غريبي وتنها   به شهر ستمها   ميان همه

غريب وا ………………………….

گمانم هرآنكس شود خون جگر

دلش تامدينه زند بال وپر

تويي پورحيدركه باذكر مادر كني زمزمه

غريب وا …………………………..

تودرحبس يك لشگر ازناله اي

به دل داغ يارت شد ه لاله اي

غم لاله رويا ن گرفته زتو جان گل فاطمه

غريب وا…………………………….

 

 

——–(حسين جان اي ابروي)—–

بيا اي گل غم گرفته ي پرپر

زدنياي محنت به جانب مادر

بيا تابهشت وصال ولقا

دگر سامرا را رها كن وبشتاب

كه هستم زهجران روي تو بي تاب

ببينم رخ با صفاي تور ا

بيا وببين بيقرار تو بودم

زيارت كن اين دم زروي كبودم

امان زين همه محنت وغمها

ززهر جفا جسم وجان تو سوزان

زبانت شده از ذكر فاطمه گويان

شدي كشته ي زهر وجور وجفا

پس ازاين غم وسوز سينه نداري

دگر خاطرات مدينه نداري

    دگر يابي ازرنج وغصه شفا

—————(شعر – واحد)—–

امشب سفير غمها برجان مابيايد

گويا صداي زهرا ازسامرا بيايد

لشكر كشيده ماتم آيد به همره غم

برروح وجان عالم رخت عزا بيايد

هرديده اي چو زمزم گويد زغم دمادم

برقتل پورخاتم جام بلا بيايد

آن مرغ پر شكسته بار سفر ببسته

دل بيقرار وخسته سوي خدا بيايد

ابن الرضاي ثاني ازظلم نا كساني

غمهاي بيكراني براوچرا بيايد

آن يادگار زهرا مسموم زهر اعدا

آخر غريب وتنها سوي رضا بيايد

گويا به شام آخر ازره رسيده مادر

جاري است نهر كوثر يا مرتضي بيايد

آن ياس ارغواني با قامت كماني

باروي پرنشاني از يك جفا بيايد

گويد به آه وزاري با اشك وبيقراري

درحال سوگواري با ناله ها بيايد

اما كبوتر دل درخون نموده منزل

باياد داغ محمل دل آشنا بيايد

جانش رسيده برلب اما زداغ زينب

پرميكشد گر امشب غم را شفا بيايد

سوزد اگر چه جانش اززهر دشمنانش

آتش به آشيانش ازكربلا بيايد

 

—————–(شعر)—–

درسامرا ازداغ يارم گشته غوغا

كايد صداي ناله ي سوزان زهرا

رنگ شفق دارد رخ شمس هدايت

هادي دلها جان دهد درشهرغربت

ديده فروبسته اميدش يك نگاه است

تاكه بيايد مادر ش چشمش براه است

تاديده بررخسار نيلي اش گشايد

يا يك نظر برچادر خاكي نمايد

بيند اگر سيماي اوجان ميسپارد

جز اين به قلبش آرزو ديگر ندارد

ازسامرايش ميرسد بوي مدينه

خود گرچه ميسوز د ززهر جوروكينه

زهر جفا كي عمر اورا خاتمه داد

جان رازداغ غصه هاي فاطمه داد

—————–(ميخانه شد دلم )—–

درسينه ميتپد                 بایاد تو دلم 2

داغ تو شعله زد              بركل حاصلم

ازجرعه ي جفا مرگم نشد روا كشته غمت مرا

               يافاطمه    بيا    3

كن سامراي من         همچون مدينه ات 2

آتش بزن مرا                با سوز سينه ات

باسوزش جگر يادي كنم مگر ازشعله هاي در

يا فاطمه بيا 3

هستي بهشت من                جانم نثارتو 2

جنت نميروم                      من ازكنارتو

همچون حسين من آور مرا كفن يك كهنه پيرهن

يا فاطمه بيا 3

 

 

——————-(الا اي همسفر)—–

پرستوي دلم (گرفته بال وپر)2

خوشا از منزلم (كنم عزم سفر)2

الااي مادرم بيا اندر برم كه سوزد پيكرم

بيا يافاطمه 3

منم ابن الرضا عزيز مصطفي 2

كه سوزد جان من از اين زهر جفا 2

دراين غمخانه ام  بيا جانانه ام  توراپروانه ام

            بيا يافاطمه 3

بيا دراين سحر گل نيكو سير 2

چه خوش باشد مرا رخت بينم اگر 2

بيا اي خون جگر مرا با خود ببر كه گشتم محتضر

بيا يا فاطمه 3

 

———–(شب آرام وبي صدا)—–

{مولا يابن فاطمه 2 ياهاديا }2

اززهر سامرا مولاي من

جانت شده فدا مولاي من

تونورهدايتي عشق بي نهايتي مولاي من

توباران رحمتي معناي ولايتي ابالحسن

جانم فداي تو مولاي من

هستم گداي تو مولاي من

{مولا يابن فاطمه 2ياهاديا }2

جام زهر سامرا   ،   آ تشي كرده به پا

كينه هاي اشقيا  ،  شعله زد بر جان ما

گرچه خود راحت شدي فارغ از محنت شدي

روبه سوي فاطمه     عازم جنت شدي

{مولا يابن فاطمه …………………..}

عالم درعزا شده   دل ماتم سراشده   باناله ها

قامتها كمان شده  هنگام خزان شده  برلاله ها

هردم نواكنم مولاي من

ناله به پا كنم ابالحسن

{مولا يابن ………………………..}

خيمه ي ماتم به پاست هردوگيتي غم سراست

هرعزا درهر كجاست فاطمه صاحب عزاست

آمده وقت سفر        با شكسته بال وپر

سامراهستي ولي   از مدينه خون جگر

{مولا يابن فاطمه ………………….}

 

 

————(علي بيا به برم )—–

اشك دوچشم ترم  سينه ي پرشررم

داغ تو دارد    امان     داغ تودارد

سوي تو در سفرم شكسته بال وپرم

بي كس وتنها  امان   بي كس وتنها

درحرم راز شد موسم پرواز

سوز دل من شد به ناله دمساز

بابال وپرزخمي خود سوي تو آيم

تاهستي خود نذر طواف تو نمايم

اشك دو چشم ……………………..

مادر خون جگرم   همسفر سحرم

بيا به سويم    بيا       بيا به سويم

بيا زشهرغمم      زخاطرات ستم

با تو بگويم    بيا       با تو بگويم

من بي كس وتنها دارم به تو نجوا

مظلوم وغريبم در شهر ستمها

نامم علي و همچو علي بي كس ويارم

جزتو به دل شهر بلا يار ندارم

اشك دو ………………………….

به كاخ دشمن دون رفتم وبا دل خون

ناله نمودم      امان        ناله نمودم

به ياد شام بلا       به ياد راءس جدا

ياد توبودم     امان        ياد توبودم

هنگام رهايي آمدتو كجايي

تا بهر شفايم دستي بگشايي

نام تو شفا بخش غم ما همه باشد

كاردوجهان دست تو يا فاطمه باشد

اشك دوچشم ترم ………………..

 

——————————-

كشته ي زهر جفا گشته خدا هادي دين

عسگري گشته غمين 2

گويد اي مادر بيا جسم كبودم راببين

عسگري گشته غمين 2

………………..

شهيد زهركينه 2 اي صاحب هدايت

اي وارث مدينه 2 جانها ي ما  فدايت

 

—————(استخاره )—–

ظالمانه مرغ حق را از ميان خانه بردند

چون علي با دست بسته نيمه شب از خانه بردند

بس كه اورا ظالمانه  مي كشيدندش زلانه

با حرم گفتا كه ديگر  برنميگردم به خانه

{وااماما}4

اختران هم چشم خود را بسته بودند از خجالت

تا نبينند دردل شب با امامي اين جسارت

چشم گردون گريه ميكرد دشت وهامون گريه ميكرد

برمصيبتهاي هادي    آسمان خون گريه ميكرد

{وااماما}4

كوچه هاي سامرا با غربت او آشنابود

بادودست بسته اما برلب او اين نوابود

من زنسل بوترابم    اين شروع انقلابم

بهر همدردي زينب   عازم بزم شرابم

{وااماما}4

 

—————–(شعر)—–

اي تمام هستي ابن الرضا

ارث بردي غربتت ازمرتضي

اي نهم اختر زنسل فاطمه

زهر كين داده به عمرت خاتمه

اي درخت آرزوهاي جواد

وارث مولايي وزهرا نژاد

اي قمر برآسمان بي كسي

غربتت دادي نشان بي كسي

اي شهيد ليله ي ماه رجب

صوت قرآنت بيايد نيمه شب

توچراغ راه هر گم گشته اي

جامعه با خون دي بنوشته اي

گاه درزندان وتبعيدت كنند

درميان خانه تفتيشت كنند

گاه برتو حمله ها مي آورند

گاه دربزم شرابت مي برند

مرگ تنها آرزويت گشته است

جسم تو برزهر كين آغشته است

 

———-(نوحه -اي تمام هست من)

ازشرار زهر كين          مي كشم پابرزمين

ميوه ي قلبم بيا            لحظه اي پيشم بشين

اي حسنم ، روح تنم ، شددلم ازهجرت كباب

ديده گشا ، زهر جفا ، كرده  دعايم مستجاب

{مروبابا}4

ديده ام مانده به راه         لحظه هاي آخرم

ميكِشد حسرت مگر          برسرآيد مادرم

منتظرم  ،  تانگرم   ،   چهره ي آن نيلوفرم

جان بدهم   ،  تاكه نهد ، برسردامانش سرم

{بيا مادر}4

 

—————(توخرابه …)—–

من غريب سامرايم ، يادگار مرتضايم

مثل اجداد غريبم  كشته ي زهر جفايم

من به هستي قبله گاهم عشق حق بوده گناهم

دورم از شهروديارو سامرا شد قتله گاهم

زجفاي زهر كينه شده پرشراره سينه

ولي قاتلم چي بوده ؟ بخدا غم مدينه

وارث ياس كبودم يادماتمش نمودم

تاشوم زائر زهرا پروبال خود گشودم

به جهان قائمه هستم رهنماي همه هستم

وارث داغ مدينه پسر فاطمه هستم

عاقبت داغ دل من شعله زد به حاصل من

غم كربلا وكوي مدينه شد قاتل من

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *